Daisypath Anniversary tickers شايد خودم... شايد او.... - سيب مهربون

شايد خودم... شايد او....

چه نغمه محزونی.. می شنوی؟
چه غمگين و دلنواز می نوازند...
نه انگار دلخراش است.. می شنوی... کودکی در درون چاهی زجه می زند... می شنوی؟
کودک دلم بود شايد... چه غمگين بود نگاهش...
می شنوی؟ مي بينی؟
...
جلوتر نيا... پنجره شيشه ای دلم می شکند...
حصار تنهاييم لق شده.. ترک دارد.. بر سرم آوار ميشود... نيا.. جلوتر نيا...
انعکاس صدايم را می شنوی؟
پس از اينکه حرفهايش را در گوش کوه سبزم زمزمه کرد؟
می شنوی؟
همانجا که ايستادی بايست.. جلوتر نیا دلم طاقت راندنت را ندارد.. دلم طاقت ماندنت را ندارد...
دلم طاقت بودن و نديدنت را ندارد...

 جلوتر نيا...
صدای قلبم را خواهی شنيد...
داد می زند اکنون... نيا... گلويش گرفته ولی زجه هايش بلند است.. نيا... بايست .. همانجا که ايستادی بايست...
گوش کن...
چه غم انگيز است آوای دلم... آوای دلم؟
نغمه محزون دلم بود؟
شايد...
آری بود...
چيزی برای پنهان نمودن ندارم...
حرفی برای گفتن نمانده...
اما..
شاید...
شاید مانده...
نای گفتن ندارم.. می نوازم...
چنگ دلم عجیب کوک شده... بر چنگ دلم چنگ نزن...
خراشهایش دستت را نیازارد... تارهایش برنده شده انگار... صدایش اما... اما صدایش کاش کوبنده بود... ولی سرکوفت شده...
نی نداری؟
نا ندارم؟
نی لبک دلم کو... آن را ندیدی.. آوای آن زیباتر بود...

نی لبک دلم کو... آن را ندیدی.. آوای آن زیباتر بود...
تاری نداشت برای خراشیدن دستهای مهربانت..
نی لبکم را می گویم... مهربانتر بود شاید...
اما آوایش ... آوایش .... شاید کسی گلویش را دریده.... آه ... بی زبانی ندیدی؟
نه نیا...
جلوتر نیا.. دلم طاقت راندنت را ندارد...
بگذار بمانم.. تنها... تنها در این اتاقک تنهاییم..
نیا جانم نیا...
طاقت اشکهایت را ندارم.. و نای پاک کردنش را... و توان چشیدن طعم شور مهربانیش را...
نیا...
بگذار بمانم... تنها.. من و چنگ دلم تنها...
همانجا که هستی بایست..
می شنوی؟
صدایش و زجه هایش گوش خراشتر شده...
و حرن آلودتر از همیشه...
کودک دلم را ندیدی؟
رفته شاید سر چاه تنهایی ها ناله های بی کسیش را به او بگوید...
اما تو بمان.. همانجا که هستی...
از پشت همان پنجره نگاهم می کنی؟
می مانی؟
می مانی تا این دیوار ها را مرمت کنم...
چنگ دلم برایت می نوازد.. فقط چنگ نزن.. می ترسم دستان مهربانت را خون آبه های متعفنش آلوده کند...
می مانی... می مانی تا نی لبکم پیدا شود؟

می مانی... می مانی تا نی لبکم پیدا شود؟
می مانی؟
می توانی بمانی؟
یا می روی؟
بمان.. بمان تا دیوارهای خانه دلتنگیم را مرمت کنم.. بمان تا شاید ..شاید روزی سفر کنم از این خانه...
می مانی؟
دلم برای تو بلندتر می نوازد...

می فهمی... زنی اورا همراهی می کند.. نه سیبیست شاید.. تنش زخمی کرم های روزگار...
برگهایش آغشته به سمی کشنده...
طعمش تلخ...درونش بی دانه... 


چه نغمه محزونی.. می شنوی؟
چه غمگين و دلنواز می نوازند...



نه... زنی است.. آری زنی است... صدایش آشناست.. اما.. چه محزون می خواند... مویه می کند؟
برای نبودن عزیزی مرثیه سر داده شاید...
شعرش دلنشین است..
بمانی برای تو هم می خواند...
فقط بمان.. حتی اگر دیر آمد.. حتی اگر دیگر نیامد
این گل را برای تو فرستاده تا یادت نرود  ..می رود؟
از یادت؟ او هم مثل همه میرود..شاید.. ولی گوش کن.. التماسش را می شنوی؟
می گوید نرو... بمان خواهم آمد... شاید با نقاب سیبی... یا با نقاب کفشدوزکی بی پناه.. ولی می آیم... 

میمانی؟... بمان...
هوای چه نمناک شده.. هوای دلم ابریست..نه هوای دلش ابریست.. می بارد..
سیل آسا... ولی شوره زار دلش راببین ..هنوز خشک است از محبت...
میمانی؟ بمان...
سیل آسا ترین سیل هم خانه تنهاییش را با خود نبرد.. نترس.. او هست .. خانه اش هست...
فقط مرمت می خواهد.. و یه قفل که با هر بادی درش گشوده نشود .. به آسانی...
یه قفل .. از همانها که بر لبش زده...
نه محکمتر...
آن قفل لبش هم هرزه شده..
گاه و بیگاه حرف رانی هایش مغزم را به درد می آورد...
می مانی؟ بمان... به امید ماندنت نغمه سر دادم...


چه نغمه محزونی.. می شنوی؟
چه غمگين و دلنواز می نوازند...



گلت یادت رفت...
نرو .. بمان... 

بمان نرو...
حرف نگفته زياد دارم...
باز قفل دلم شکسته...
باز هم لبم حرافی می کند...
بمان نرو... حرف نگفته.. نغمه نخوانده... آهنگ ننواخته.. تار نزده... زياد دارم...
بمان نرو... من می آيم..
اما.. طاقت اسير کردنت را هم ندارم...
نه نمی توانم... پاهايت را ببندم.. نه...
ولی اگر خواستی بمان...
التماس نمي کنم.. طاقت دلسوزيت را ندارم...
اما..
اما اگر می روی..
اگر می روی اين گل
را هم ببر...
ببر تا شايد يادت نرود...
يادت نرود... سیبی گل سرخی را اهلی کرد...
اين گل سرخ بوی سيب می دهد.. عجيب نيست برايت؟
اهليشم کردم..
تو هم خواستی بمان..
طاقت اهلی کردنت را ندارم.. ولی بمان..
بمان شايد بشنوی...


چه نغمه محزونی.. می شنوی؟
چه غمگين و دلنواز می نوازند...

پ ن: امیدوارم همه حالشون خوب باشه... چه زجری بود این آخر هفته... اصلا به دلم نچسبید... اینم قبلاً نوشته بودم... تو کامنت دونی پست قبلی... فقط بگم خنده های احمقانه و بی روح برای خوشی دوستان گاه یه کم دلموو آروم می کنه...

برا اینهمه خنده الکی منو می بخشید؟

قرص ها تو دلم عروسی گرفتن... ببخشید شما رو دعوت نکردم... بدجوری دارن می رقصن.. ترسیدم اکس خورده باشند... براتون خطر جانی داشت این پارتی دردآور...

من برم...

اگه پیش کسی نیومدم دلش نگیره ها... آخه تو وبلاگ نمی تونم احمقانه بخندم... منو می بخشید.. بای تا بعد

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0