Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

 

*** کسی می دونه من چرا از این بشر بدم میاد... گاهی فکر میکنم هنوز به سن بلوغ نرسیده... چه ربطی داره؟

خوب الان حال توضیح ندارم... ولی خیلی ازش بدم میاد...

یعنی خودشم فهمیده؟

الان یه کار فاستوسانه کردم...

یه جدولیه باید درست کنم.. یعنی یه فرمیه.. این پسره داده بهم... اینقده بد خط نوشته که اصلا نمیشه خوند.. خوب چون تو موضوعم خودم فهمیدم چیه.. ولی همونی رو که دیده می شد نوشتم... در نهایت فاستوسی... الان این شکلی شدم باز..... این اسمایلی شیطونش نیست.. حالا می ذارم براتون.... ها حالا شد.. این شکلی شدم...

 

***راستی این رادیو پیام هم مردم رو اسکول گیر اورده ها... فکر نمی کنه یکی عین من سراپا گوش اول صبح که هیچکی حال خودشم نداره.. میشینه تو ماشین حرفهایه اونها رو گوش میده...

دیروز برا بار چندم شنیدم که باز یکی از این متن هاشونو خوندن... جالبه که خانومه قبل عید هم گفته بود.. دیروز یکی از آشناهامونو دیدم..

بعد همون خاطره رو باز دیرو ز گفت و باز هم گفت دیرو ز یکی از آشناهومونو دیدم..

عزیز جون وقتی دید من تا اخرشو براش گفتم.. گفت ای ول سیب من.. مرسی حافظه...

 

*** وای چه حالی میده ها... بری تو وبلاگ مردم.. هر چی می تونی چرت و پرت بنویسی

خوب می خواست تاییدی نباشه

به من چه...

تاییدی یعنی می تونی منو به مرز طلاق هم نزدیک کنی.. می گم می دونین من قیافم باز این شکلی شد... همونطوری فاستوسانه دیگه... عکسم که هیچ جا نباشه تو کامنت دونیتون هست.. اینو میگم دیگه ..

یادمه به عزیز جون گفتم... عکس منو همه عالم دارن... داشت پس می افتاد.. گفتم فقط یکیشو دارن... گفت ایرادی نداره... البته داشت به خودش دلداری می داد... گفت اینقذه بسوزن وقتی عکستو می بینن... اصلا بهتر.. بذار همه بدونن تو مال منی...

گفتم یمخوای بدون یکدوم عکسم؟

هر چند خودشو بی تفاوت نشون داد... ولی یه نیشگون ازم گرفت وقتی بهش این عکسمو نشون دادم..... گفت حالا با احساست من بازی می کنی؟ پدر سوخته...

 

*** تا حالا تو ماشین اینقذه قشنگ آرایش نکرده بودم... اینقده خوب شده بود آرایشم...

خوب داشتیم می رفتیم عروسی... کی برا دکتر خودشو آرایش می کنه که من آرایش کنم... خودتو می کشی... بابا اینهمه غیرتی بودن آخرش کار دستت میده ها...

آخه من ادمم که غیرتی می شی گلم... یه لحظه صدات خشن شده بودی.. رگهای گردنت هم زده بود بیرون... وقتی گفتی برا اون دکتر کچل آرایش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

***وای خدا... این شهابو از ما نگیر... خدایا تو هر زندگی ای یه شهاب مهربون لازمه..

چرا؟

برا اینکه هر چه دلت می خواد اذیتش کنی... اینقذه کیف داره... اینقذه کیف داره

 

***خدایا از شوخی گذشته.. به خاطر همه دوستای خوبی که بهم دادی ممنون.. باور کن راست می گم.. خداجون چرا می خندی؟ من کلک نیستم که...

جدی جدی شکر کردم... همشون خوبن...

نانا گل سیبم.. خاله قوری جونم... که من فداش بشم... داداش شهابم... داداش پاپلی.. آمینا جونم... دیگه یادم نمیاد... یعنی میاد..و یلا خوب صمیمی نیستم باهاشون...

از همه بیشتر هم با عرض معذرت باید بگم نانا جونمو دوست دارم... خوب چیکار کنم دل دیگه یهو از یکی خوشش میاد... خاله جونمم خیلی دوست دارم...ولی کم میاد پیشم دلم میگیره... خدا کنه باد به گوشش برسونه...

 

***واستا خسته شدم... برا رییس زنگ بزنم ببینم خوبه بازم میام...خوب؟

 

***دیروز داشتم فکر می کردم اگه بخوام از این جا یه روز برم دلم برا خیلی ها تنگ میشه...

وبلاگم رو نگفتم که.. محل کارم رو گفتم...

اینم بفرستم بیاد... راستی برا دور بودن اجنه همگی یه فوت بلند... دور ادور برام بفرستید

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0