Daisypath Anniversary tickers من وبلاگ می نویسم.. پس هستم... - سيب مهربون

من وبلاگ می نویسم.. پس هستم...

سلام صبح به خیر

خوبید؟

منم شکر...

بگم بدم... یکی میگه.. کی شد ما بگیم تو خوبی.. تو جواب بدی آره..

کاش همون یکی یه روز ... فقط یه روز.... نه هیچی همون یه دقیقه هم راضی نیستم حال منو داشته باشه... پس موضوع منتفیه...

ولی اگز از احوالات این بنده خواسته باشید.. گاهی .. اونم گاهی ...نفسی بالا و پایین می رود...

وگرنه همچین خوب نیستم... اینقدر که امروز به زور اومدم.. و بالجبار نشستم...

آخه رییس اگه من نباشم اصلا انگاری یه چیزی گم کرده...

اینو بر و بچز دیروز گفتن..

گفتن.. سیبی خوبه اومدی ها... رییس عین مرغ سر کنده هی دور خودش می چرخید...

حالا که هستی وضعیت سبزه....

راستی چطورین با طوفان دیشب؟

من که مثل بچه ادم نشسته بودم.. یکی از تو گوشی موبایل طوفان رو سند کرد برام...

الهی ... الهی اون دو تا موهاتم بریزه من راحت شم... کچل؟ نه بابا فقط دو نفر تو این دنیا کچلن...

یکیشون کچل جونه.. یکیشونم میگه منم کچل جونم....

پس دو تا کچل جون تو این دنیا هست...

آما .. آما دیروزیه الهی کچل بشه... من خاک خالی شدم... چشام کور شد... تا عزیز جونم رسید.. البته خیس هم شدم...

هر چند تقصیر اون نبود ها.. ولی بهانه خوبی برا اذیت کردنشه.. :)

عروسی هم خوب بود.. یه تجربه جدید بود تقریباً... کلی مامی داماد تحویلم گرفت... و همینطور دو سه تا از دوستاش...

مطمئناً اگه شوهر نداشتم.. دیشب پیدا می کردم... چون در صدد بودن ببینن من خواهر دارم یا نه... اینقذه از من خوششون اومده بود... حالا من هر چی می خوام بگم بابا ... خواهرهام ناخلفن.. عین من خوب نیستن که.. (این یه تیکه فاستوسی بودها)...

اون خانومه که کلی منو بوسید... خواستم بگم کمی هم لطفاً برا عزیز جون نگه دارین.. پلیز...

خانومه خودش خیلی خوشگل بود... حالا پسرش چی بود .... خدا می دونه...

گفت دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم.. منم گفتم منم همینطور...

دیگه زا هیچیش نم یتونم بگم.. چون اونوقت به قول جلال میشم..چشمهایه محرم.. خبر رسان گوشهای نامحرم...

جلال دیگه... جلال آل احمد...

چیه .. چرا می خندی؟

ما حالا با کی صمیمی شدیم تو باید هر و کر بخندی؟

ما ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه منزل بودیم....

*** راست ییه جوک فمینیسمی....

می دونی چرا خدا اول مرد رو آفرید بعد زنو....

یه فمنیسم: آخه اول چک نویس کرد بعد پاک نویس....

هوا گرمه خواستم کمی خنک شین.. بد.. تقصیر شما نیست ها .. دستم نمک نداره...

حالا راجع به حالم تو پست بعد میگم.. تا این تیر تو پر نشده بفرستمش بدونین من زنده ام...

چرا؟

چون... من وبلاگ می نویسم.. پس هستم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0