Daisypath Anniversary tickers دیدین گفتم.. چه روزی شد امروز... - سيب مهربون

دیدین گفتم.. چه روزی شد امروز...

امروز و در این لحظه عشق است... چون رییس تیر تو پر شد و رفت.... هورااااااااااااااااااااااااااا

و لی.........ولی......... اینجا به بعدش دیگه و لی داره....

چرا گوش کنین تا بگم...

حالا من هی عین خر بخندم... دور از جون همتون... تا برم خونه.. اینقدر کار دارم که باید تا نیمه شب عین همون خر کار کنم. باز دور از جون همتون...

بعد هم باید هی آشپزی کنم.... تازه ماهی درست کنم با این حالم...

بعد تازه لباس مناسب تنم کنم ... دور از جون همتون...

داداش عزیز جون میاد... دور از جون همتون....

نم یدونم تا کی هست بنده خدا...

هیچیش بد نیست ها... فقط همون موضوع لباسه که من مجبورم تو این گرما شلوار پام کنم... و بلوز آستین کوتاه بپوشم... خیلی مهمه...

مگه قبلا چی می پوشیدم...

خوب بلوز که تاپ بود اگه بود... کلمه (اگه بودش) خیلی مهمه...

بقیه اش هم به دور از شئونات اسلامیه نمی تونم براتون بگم...

البته باید خیلی مراقب باشم... هرچند که هرچقدر هم مراقب باشم.. اون همونی رو می ره تعریف میکنه که خودش می خواد... 

***راستی یه چیزی شاید فردا برم کافی نت.. اگه رفتم میام یه سری هم اینجا می زنم..

تا دلتون برا من از دلتنگی نترکه...

اهان وقتی یه چیزی می ترکه که گنده شه؟

خوب اگه بخواین یه چیز رو هم به زور مچاله کنین می ترکه... یه بادکنک باد کنین... بعد ازمایش فوق را روی آن انجام دهید... بچه ها درس امروز کارگاه علوم تموم شد...

کارگاه می گفتیم بهش؟

چقدر دلم مدرسه می خواد...

برم مثل خنگ ها بشینم سر کلاس ناخن بجوئم و به درس مثلا گوش ندم .. بعد معلمه که پرسید : اهای سیبی که داری ناخن می خوری بگو این چی میشه.. بعد من عین بلبل چه چه بزنمو خیطش کنم و مثل اونموقع ها منو از کلاس بیندازن بیرون به جرم اختشاش در نظم کلاس.. آی حال میده...

نمی دونین که.. من درسته درس خون.. بودم.. خر خون نبودم.. ذاتی زرنگ بودم.. الان نبینین .. خنگم... به خاطر کهولت سنه...

داشتم م یگفتم.. من درس خون بودم.. ولی آی شر بودم.. یعنی شر بودیم..

من و مامان کوروش و دو تا دیگه از دوستام... دالتونها دیگه... البته یه اسم دیگه هم داشتیم که اصلا اونش معروف بود ولی به علت مسائل فوق سری و  امنیتی نمی تونم بگم...

به ما می گفتن .. ۴ ....

یه مارموزی بودیم ما اونسرش ناپیدا...

یه سوراخ کنار دستم من بود تو دیوار... فقط سیگار توش نبود.. اونم چون من دودی نبودم.. وگرنه بچه ها خلاف ملاف هر چی داشتن اونجا جا سازی می کردیم براشون.. بچه ها هم قربونشون برم همه دو جین دوست پسر داشتن و کلی عکس خلاف.. میگم فقط سیگار نبود.. از مواد مخدر گرفته تا لوازم ارایش و .. تو دیوار داشتیم...

بلاخره اجاره اش هم می گرفتم دیگه.. بیزینس من بودن به این میگن...

من و ۳ تای دیگه خداییش دوست پسر نداشتیم... یعنی تحویل نمی گرفتیم ها... از تریپ عاشقی خوشمون نمی اومد.. حال نمی کردیم... عین اون خنگ ها بریم تو هپروت و گریه و زاری و این حرفها... بعدشم نمره کم بگیریم.. ولی ای تقلب می کردیم.. خفن.. موقع امتحانها .. محل نسشتن من که خیلی دنج بود و همون سوراخ مذکور هم موجود بود... کلی خرید و فروش می شد...

همین جنگ ترموپیل .. تو فیلم سیصد.. اصلا از اولش سر مکان جلوس بنده شروع شد.. یعد اومدن سیاسیش کردن و مسئله رو لوثش کردن.. باور کنین... راست میگم...

وا چرا دماغم دراز شد ؟

چقدر پرت شدم از موضوع.. همش یهو.. اینطوری میشه....

***وای الان داشتم با یکی می چتیدم... یعنی با یکی از دوستام... یه کلمه رو بد تایپ کردم... کلی معنیش بد شد... اونم پروووووووووووووووووو گیر داد این حرفهای بد چیه می زنی... منم عین لبو قرمز شدم... بعد یکی از همکارام اومده داره برام درد دل می کنه...

خوب حقم داره از من بیکارتر در حال حاضر کسی نیست اینجا...

منم حالا لپ گلی شدم اساسی...

یه ضایع بازاری بودها...

اقاهه فکرکرد اون چیزی گفته من قرمز شدم.. بعد به تته پته افتاد.. بعد هم عذرخواهی کرد رفت...

خودت می دونی که می کشمت... نه نمی دونی... ولی اینجا می گم که همه بدون می کشمت...

*** زندگی بی رییس چه حالی میده ها....

*** میگم.. چرا بعضی ها .. تو زندگیشون.. زیادی... گ... اضافی می خورن...

بی ادب خودتونین.. منظورم گردو بود...

آخه نمی دونن گردو گرمیه.. بعد سر و صورتشون جوش می زنه؟

*** میگم.. چرا بعضی ها .. تو زندگیشون.. زیادی... گ... اضافی می خورن...

چرا؟

چه ربطی به جوش صورت داره؟

ایندفعه منظورم همونی بود که اون دفعه فکر کردین...

خوب مجبوری از اول زندگی زر اضافه بزنی که با اونهمه حقوق بیای از من پول کرایه ماشینت رو بگیری... مجبوری ؟  

مجبوری با یه تازه به دوران رسیده ازدواج کنی که یهووووووووو معلوم نیست چطوری پولدار شدن.. بعد هی صبح تا شب برا ۱۰۰۰ تومن.. دقیقا ۱۰۰۰ تومن جلز و ولز بزنی...

حتی خدماتیه اینجا بهت بگه ندید بدید...

حتی اون آقا افغانیه از کار تو خنده اش بگیره...

مجبوری؟؟؟؟؟؟؟؟

مجبوری بری تو برج فلان تو فلان جا خونه کرایه کنی که مبادا جلویه سر و همسر ضایع نشی...

از اول چرا نگفتی که چه کاره ای...

خداییش صد تومن پوله... صد هزار تومن هم نه.. صد تا تک تومنی...

تور و می بینم به خودمون بیش از پیش امیدوار میشم...

به خدا راست میگم...

*** می گم خرم شما باور نکنین... می گم باب من جن پذیریم خیلی شدیده باور نکنین.. الان اینقذه دلم گرفته.. اینقذه دلم گرفته که حد نداره...

اشکمم داره می زنه بیرون... نمی دونم چرا...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0