Daisypath Anniversary tickers جن ها سیبی رو دودر کردن!!!!!!!!! - سيب مهربون

جن ها سیبی رو دودر کردن!!!!!!!!!

دیگه نمی تونم براتون توضیح بدم.. کلی نوشتم.. سر یه اشتباه احمقانه همشون دیلیت شد...

دیشب من و عزی زجون زود رسیدیم خونه.. شام هم بیرون خوردیم... ساعت حدود ۲۰:۳۰ خونه بودیم.. کمی تو خونه گلگشت زدم و کمی هم فیلم دیدم.. شد ساعت ۲۱:۳۰ رفتم تو رختخواب.. عین مرغ ماشینی... ولی نخوابیدم.. باور کنین.. یه مدتشو که عزیز جون نذاشت بخوابم... (خیلی منحرفین ها.. ) بعدشم که داشتم مطالعه می کردم تا خوابم ببره... زنداداشم زنگ زد .. کلی با هم حرف زدیم.. بعدشم که پارسا جونم گوشی رو برداشت و کلی بوسم کرد و سفارش داد براش ماشین بخرم.. دوتا.. اونم آبی... و دو تا کتاب بخرم.. خوشگل.... بزرگ... دو تا آناناز (اناناس) بخرم.. خوشمزه... (باباش کارتنی کمپوت آناناس می خره... ولی بچه سیرمونی نداره) .. بعد گفت با عمو عزیز جون بریم .. که مارو ببره ددر و برامون بستنی بخره.. اونم دو تا... تازه منو بیست تا دوست داره.... آخرشم از اینکه منو نمی تونست از تو گوشی بگیره به گریه افتاد و دل عمه رو خون کرد...

ساعت ۲۲:۱۵ شده بود و من جدی جدی می خواستم بخوابم.. اون یکی زنداداشم زنگ زد و کلی احوالپرسی و ....

ساعت ۲۲:۳۰ تا ۲۳ هم داشتم باز مطالعه می کردم تا دوباره برم تو حس خواب که هی احساس کردم صدای عادل میاد... دیگه طاقت نیاوردم به عزی جونو صداش کردم و گفتم مگه نود داره؟

گفت: اره .. استثناً امشب پخش میشه...

اینو که گفت من مردم از خنده...

ایندر خندیدم که اومد تو ببینه چی می خونم... کتابامو وارسی کرد.. التماس که بگو چرا می خندی.... بین انهمه خنده بهش گفتم که می خواستی وبلاگمو بخونی می فهمیدی....

حالش گرفته شد.. می دونست این یعنی من برات توضیح نمی دم.. اینقدر خندیدم که دلم درد گرفت...

به این فکر کردم که دیدم چرا دیروز قاطی کرده بودم...

باز شما بگین من تلقین میکنم...

ولی دیروز شاهدین که قاط زده بودم اساسی... ولی دوشنبه خوب بودم... خوب این یعن یاینکه جن ها منو دودر نمودند...

و چون دیشب نود داشت دیروز اومدن سراغم....

پ ن: راستی حتماً کامنت های پست قبلی رو بخونین... نانا کامنت باز گل کاشته... صبح حال جسمییم خوب نبود.. ویل اینقدر خندیدم.. الان خوبم شکر خدا.. یعنی بهترم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0