Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

 

 در طی شرمنده سازی خودم هفته پیش که رفته بودم بازار... یه سری چیز میز خریدم که خوب مشتری زیاد داشت.. بعد یادم افتاد که روز مادر هم نزدیکه... مامی خودم طفلکی که انتظاری نداره... ولی من بدبخت مادرشوهر ذلیل یه بلوز برا خودم خریدم که دیدم بابا خوراک مامی عزیز جونه... اینقدر هم لطیفه که حد نداره... از اونجایی که عزی جون مجبورم کرد بپوشمش حالا نمی تونم اونو بدم به مامی شوهر.. خوبیت نداره... می دونم الان بعضی هاتون .. مثل خالجون دارید بهم می گید ای دیوونه.. تو ادم نمی شی... خودمم می دونم ادم بشو نیستم.. اخه اون بلوزه به مامی خودمم میاد

من حتی یه لحظه به ذهن نسپردم که دو تا بخرم تا یکیشو بدم به مامی خودم...

حالا اگه معصوم جونم بیاد اینهفته باز میریم که خودمونو شرمنده کنیم...

شنبه ای زنداداشم یه روسری نشونم داد که اونم انگار برا مامی عزیز جون درست شده بود... داشت بهم می گفت که اینو داداشی خریده ولی اونی نیست که من می خوام...

منم گفتم خوب می دی به من.. من پولشو بدم شما برو یکی دیگه بخر...

من برا مامی عزیز جون می خوام.. خیلی بهش میاد.. عاشق این رنگه و این مدلهاست.. کلیهم لباس داره که بهش بیاد.. تازه یه بلو زهم قراره براش بخرم که با این یه عالم ست میشه...

زنداداشم گفت: باشه بردار.. ولی زیاده ها.. یا روسری بده یا بلوز... زیادیش میشه... البته بعدش هیچی نگفت... مثلا من خواهر شوهر بیدم ها...

تازه یه بلوز بچگونه خردیم برا پارسا نازنینم.. حالا فکر می کنم نکنه کوچیکش باشه.. اگه کوچیک باشه اونو میدم به پسر دختر خاله یکی دیگه برا جیگر عمه  میخرم... از این بلوز مردونه های خوشگله...

تازه یه رو فرشی گرفتم باز تو دلم گفتم : مامی عزی جون هی دنبال این دمپایی هاست ها.. می خواد تک باشه... از خرید من همیشه خوشش میاد.. هر چند به رو من نمیاره.. ولی از اینکه یه چیز خوشگل و تک براش می خرم لذت می بره... حالا می خواستم اونم براش بخرم... و باز اصلا یاد مامی خودم نبودم که اونم چون عادت داره همش تو خونه دمپایی بپوشه رو فرشیهاش زود به زود داغون میشه...

کاش کمی قدر می دونستن.. کاش...

دیگه چی باید بخرم... آره دیگه کلی خرید دارم که دو روز دیگه که هوا خیلی گرمتر شد نم یتونم انجام بدم.. برا همین باید زودتر برم بخرم...

آهان تولد داداشی نزدیکه.. از اون تیشرت ها برا داداشی باید بخرم...

راسیت تولد سعید جونم هم هست.. برا اونم از اون تیشرت خوشگل ها باید بخرم....

بعد هی نیان بگین سیبی پولاتو چیکار کردی ها... پولام اینطوری خرج میشه...

ولی اینقدر کیف داره برا اونهایی که دوست دارم خرید میکنم..

برا مامی خودم می خوام با بچه ها پارچه بخریم..

یه سال پارچه مجلسی خریدم .. از اونها که مامی عمرا برا خودش پول نمیده بخره...

حالا هر بار که می پوشه خوشگلتر از قبل میشه...

همش هم منو فقط می بوسه و از من تشکر می کنه...

البته باید بابا رو که خیلی بد عادت شده هم بیندازم تو خرج..

می خوام برا مامی یه حساب باز کنه...

خیلی روش زیاد شده

هر چی هم میگیم.. میگه من خودمومیدم به مامیت... من می بوسمش...

ما هم درنهایت پرروییمیگیم.. مامی مار و می بوسی حالشم می بری..منتشو سر ما می ذاری...

بابا هم همیشه غش می کنه از خنده.. بعضی وقتها هم بحث به جاهای باریک کشیده میشه..

 

البته اگه معصوم جونم بیاد بهش بد میگذره ... آخه داداش عزیز جونم شاید بیاد...

حالا یه کاریش میکنیم...

اینها رو ولش بازار رو عشق است...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0