Daisypath Anniversary tickers دنيای پر جن... - سيب مهربون

دنيای پر جن...

***از وزارت خونه مهمون داریم...

باید بخندم... وقتی میرم تو اتاق...

چقدر سخته لبخندهای زورکی..

چقدر احمقانه تر میشه قیافه ام وقتی می خوام زورکی بخندم....

*** یه آقا مهربون تو مالی داریم که منو با این خنده ماسیده رو لبام دید... صدام کرد و سعی داشت  بهم کمک کنه... اینقدر مهربون بود که بفهمه چه داغونم...

فقط تونستم بهش بگم که ممنون که اینقدر نگران من هستین... و بعد دیگه بغضم نذاشت حرفی بزنم.. اونم اینقدر آقا بود که نژرسید تا اشکام باز سرازیر نشن...

*** الان برا اینکه شماره داداشی رو ببینم مجبور شدم موبایلمو روشن کنم... اره همسرم اس ام س  زده بودند....  نه دیگه از امروز عزیز جون نیست.. حالا کی باز بشه عزی زجون خدا می دونه... اسمش همسرمه.. البته نسبتش...

نوشته بود: چطوری بداخلاق... و یه جمله دیگه که اگه بنویسم خوب دیگه می ره هوا وبلاگم و همینطور آبروم...

ویل اصلا عشقولانه نبود جمله اش..

می دونی فقط اثبات می کرد که من اشتباه نکردم... اون یادش رفته من زنم... همه چیز یادش رفته.. و تازه اصلا نفهمیده که من دیشب واقعا داشتم خفه می شدم از بس کمبود اکسیژن داشتم..

تنها خوشحالیم اینه که موبایلش تنظیم نیست و نمی تونه بفهمه اس ام اسش دستم رسیده یا نه...

*** دیشب یه برنامه که اسمشو نمی گم داشت... می خواستم خبرتون کنم اگه رودل کردین نگاه کنین تا زود بالا بیارین و حالتون خوب شه...

دیشب باز از اینکه تلویزیون نگاه نمی کنم خوشحال شدم.. فکر کنین هر شب بشینی به اراجیفی که ژخش میشه نگاه کنی... خوب بابا بلا نسبت... اصلا من بدشانسم که هر بار تلویزیون رو روشن می کنم ازاین برنامه قشنگ ها به تورم می خوره...

*** راستی داداشی اینها  هم دیشب پشت در خونشون موندن...

دیشب عجب حمله گاز انبری داشتن اجنه... چون می دونم زنداداشم یه حال حسابی به داداشی داده... تازه موبایلاشونم هر دو تا خونه جا مونده بود... چه حالی برده دیشب داداشی... وغزش تیلید شده الان.. از کجا می دونم؟ خوب الان باهاش حرف زدم... صداش بدتر از من گرفته بود.. می دونین ما خانوادگی مرد ذلیل و زن ذلیلیم... جون به جونمون کنن ذلیلیم و البته سواری دهنده های خوب... بلانسبت...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0