Daisypath Anniversary tickers نظر شما چيه؟ - سيب مهربون

نظر شما چيه؟

سلام

اول پست نازنین دوست من دوست دارم رو بخونین...

دو تا قبل این پست...

بعد کامنت های زیر رو بخونین..

آبیه رو من برا اون آقا نوشتم....

 

***********

سلام
از نفرتتون نسبت به ادمای جديد خبر نداشتم!
بيشتر از اينا مزاحمتون نميشم
با ارزوی گرمی کاشونتون
رونق کار و کسب و خونتون

 

سلام
خوبی؟
بابا چرا ناراحت می شی شما
خوب از اول اول باهام دوست نبودی و وبلاگم رو نخوندی
منظور از تنفر نسبت به ادمهای جديد رو اگه بتونم خلاصه بهت بگم اينه:
ادم های جديد و خودخواهی که ميان تو زندگيت درگيرت می کنن و خيلی از خصلت های خوبتو شايد براشون بذاری کنار .. و کلی هم وقتی ناراحتن تو رو درگير ناراحتيهاشون می کنن و وقتی ديگه مطمئن شدن ديگه زندگيشون افتاده رو غلتک خوشبختی يه ضد حال اساسی بهت می زنن و تشريفشون رو از زندگيت می برن بيرون
ضمنا می رن هر جا که می دونن می گن که اينها اينطورين اونها اينطورين..
بعد همه شما رو به خاطر از دست دادان ادم های نازنينی مثل اونها سرزنش می کنن
منظور اين ادم های جديد بود
برا همين هيچوقت ديگه نمی خوام يعد ۱۰ بار تجربه تلخی که داشتم باز کسی رو اينقدر تو دلم راه بدم که از رفتنش غصه دار بشم و دپرس
حالا اگه متوجه منظورم شدی و همون ديدی متعجب سابقی از سرعت ارتباطات يه کامنت برام بذار
موفق باشی
بای بای

سلام
ممنونم بد نيستم!
راستش اصلا نفهميدم منظورتون چيه!
مگه يه ادم چقدر ظرفيت داره که چند وقت يه بار ۱۰ بار!! يکیو وارد زندگيش کنه که طرف ناتو از اب در بياد!
مگه يه ادم متاهل غير از خونوادش می تونه دل مشغولی و دل دادگيه ديگه ای داشته باشه!؟
بر فرضم خوب!
مگه من خدای نکرده توقع دوستی با شما داشتم که اين جوابو به من ميدين!؟
يا اينکه...........؟!!
واقعيتش الان بيشتر از استنباطتون از کامنت گذاشتنام تعجب ميکنم!!!!!
فقط به خاطر اينکه فکر ميکردم جالبه يکی روز نگاريهاشو بياره تو وبلاگ هر چی که هست!!
نميدونستم اين جوری فکر ميکنين و الا هيچ وقت به خودم اجازه نميدادم روز نوشته هاتونو بخونم...
برا خودم متاسف شدم!

************

 

 

این سه تاکامنت رو خوندین؟

نظر شما چیه؟

 

من یه بار تو زندگیم اومدم به افرادی که این زحمت رو به خودشون میدن و برام کامنت می ذارن خوبی کنم ...

یه بار ها...

بعد ببین چی فکر می کردم و چی شد؟

همتون اینطوری حرف هایه منو متوجه میشین؟

یا اینکه من بد فهمیدم اون چی گفت...

من فقط یه بار خواستم به ادم های جدیدی که اصلا هیچ علاقه ای نمی تونم بهشون داشته باشم بگم که منظور من شما خواننده محترم نیستی که تشریف اوردین منزل ما... منظور همون هایی هستن که..... (اینو بعدا شاید براتون بنویسم کیا رو می گم...ولی اینو بدون که از بین همه اون ادم ها هیچکدومشون مرد نبودن... یعنی همشون یه مشت زن و دختر بی چشم و رو بودن به اضافه 3مرد متاهل که خوب اونها هم مرد نبودن نامرد بودن البته سه مرد متاهل با همکاری بانوان خیلی محترمشون!!!! )

این موضوع دلدادگی و اینها که گفتی فکر نمی کنی خیلی خنده داره....

همون که گفتی: مگه يه ادم چقدر ظرفيت داره که چند وقت يه بار ۱۰ بار!! يکیو وارد زندگيش کنه که طرف ناتو از اب در بياد!
مگه يه ادم متاهل غير از خونوادش می تونه دل مشغولی و دل دادگيه ديگه ای داشته باشه!؟

چی بگم والله ... من فقط یه عاشق یه نفرم تو زندگیم.. اونم عزیز جونم... اینو همه می دونن... اینقدر دوسش دارم که خیلی ها اینقدر به ما حسودیشون میشه که سعی می کنن زندگی مار و خراب کنن....اینقدر همه می دونن من چقدر دوسش دارم که هیچکی اسمشو بدون جون آخرش نمی گه... البته جوونها که اینطوری صداش می کنن: عزیز جون سیب جونی (البته به جای عزیز اسمشو می گن) و اما راجع به دوست داشتن... من خیلی ها رو دوست دارم.. از پدر مادرم گرفته تا فامیلهای همسرم...

یکی از افتخارات من اینه که هیچ وقت تا قبل اینکه ازدواج کنم نذاشتم هیچ نامحرمی وارد زندگیم بشه و پاشو تو قلبم بذاره.. و اولین و آخرینش هم همین عزیز جونم بود که ریز ریز وارد دل من شد اونم تازه بعد اینکه محرم زندگیم شد....

منی که می تونستم به قول خیلی ها خیلی راحت عشق و حال کنم و تا می تونم از جوونیم استفاده کنم... (البته اونها می گفتن استفاده... من می گفتم سو استفاده)

راستی شما اینقدر می شینی تا یه روز ازدواج کنی و بعد فقط همسرت و فرزندانت رو دوست داشته باشی؟

یا اینکه برا دوست داشتن کسی غیر همسر کلمه و عبارات دیگه ای به کار می برن و من بی خبرم....

الانم چرا دارم اینو می نویسم؟

خوب من از تعجب دارم خفه میشم...

یعنی چی که من چی راجع به تو فکر میکنم.. یعنی چی این حرفها...

 

حالا خوبه تو جای پسرعموم یا اون دوستم نیستی...

وگرنه حتما دق می کردی از خوشحالی و یا شایدم از ناراحتی وقتی من جانم، دلم برات میزدم و صبح تا شب هی بهت می گفتم که دوست دارم... آره ؟؟؟؟

تو راجع به دوستی همون فکری رو می کنی که عزیز جونم می گه پسرهای این دوره زمونه وقتی می گن دوست دختر داریم منظورشون اونه... من برا خودم متاسفم که یه همچین خواننده ای دارم و البته بیشتر از این متاسفم که یه ادم با همچین طرز تفکری به تور وبلاگ من خورده... مگه خودت اینو ننوشتی:

مگه من خدای نکرده توقع دوستی با شما داشتم که اين جوابو به من ميدين!؟
يا اينکه...........؟!!

حالا باید به خودم ببالم برا داشتن یه دوست جون که الان دارم... یکی که شاید از صبح تا شب 20 بار یادش می اندازم که خیلی دوسش دارم... و روزی هم50 بار به عزیز جون می گم اینقدر دوست خوبی دارم که حد نداره و خیلی دوسش دارم... و دلم براش تنگ میشه...

چرا؟ خوب معلومه....اگه اون یه کوچولو عین تو فکر می کرد یا اینهمه با ظرفیت نبود.. الان من باید خودم رو یه جا سر به نیست می کردم که...

الان هم اگه کسی واقعا فکر می کنه دوست نداره بیاد اینجا مجبور نیست بیادها... من به کسی یادم نمیاد التماس کرده باشم که وای منو دوست داشته باش... حتی به عزیز جونم...

هیچکی جز اونهایی که مستقیم بهشون می گم دوسشون دارم هم برام مهم نیستن...

یعنی غیر اونها و اونهایی که البته عزیز جونم دوسشون داره و براشون احترام قائله یکی جلوم پرپر هم بشه دلم یه زره هم نمی سوزه..

یکی بیاد تو شرکت و کار بلد نباشه و هی در حقشم اجحاف بشه بازم برام مهم نیست...

حق یکی رو بخورن هم برام مهم نیست...

ببینم یکی داره یم افته تو چاه و می میره هم ربام مهم نیست...

یکی و اخراج کنن بابت کاری که من می تونستم یادش بدم و ندادم هم برام مهم نیست...

یکی از عزیز جون کمک بخواد و عزیز جون کمکش نکنه بیشتر خوشحال میشم تا اینکه کمکش کنه....

تازه یه عالم هم اخلاق بد دیگه دارم که همش در اثر تجربه های تلخ به اخلاقای بد گذشتم اضافه شده...

اینها چیزهاییکه دل منو می سوزونه... وگرنه ادمها اونم از این ادم ها اصلا برام ارزشی ندارن ...

 

**********

نمی دونم چی نوشتم از بس که در هم نوشتم و منقطع..

ولی امیدوارم منظورمو رسونده باشم..

البته نه به کسایی که دوسشون ندارم ها .. اینو بیشتر برا این نوشتم که برا تو دوست عزیزم مورد مبهمی نباشه...

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0