Daisypath Anniversary tickers نازنين دوست من... دوست دارم - سيب مهربون

نازنين دوست من... دوست دارم

سلام

خوبی نازنینم

نمی دونم چرا اینجا برات می نویسم

ولی می دونم می خوام برا تو بنویسم

برا تو که عین دو تای دیگه، تو این روزهای بی دلی پریدی تو دل کوچیک من..

دلم کوچیکه.. باور کن... اینقدر کوچیک که با کوچکترین محبتی پر میشه از خوشی... شاید از بس کم محبت دیده حجمش کم شده...

تو و زهرا و یکی دیگه... نمی دونم چرا.. در نهایت بدبینی من به آدم های تازه ... در نهایت نفرت من از آدم های تازه... و در نهایت خودخواهی من برا راه ندادن هیچکی تو زندگیم...  اومدین تو دنیای من...

یا نه بهتر بگم....اومدین تو دل کوچیک من...

ولی از بودنتون نه ناراحتم نه پشیمون... خوشحالم ...

هر کدومتون یه گوشمو گرفتین و نذاشتین غرق بشم تو دنیای تنهایی خودم...

حالا یه پست نوشتن برا تو که ارزشی نداره نازنینم... اینهمه منو شرمنده کردی...

********

نمی دونم چرا اینجا می نویسم...

نمی دونم...

ولی شاید برا راحتی تو... و یا شاید برا اینکه بگم تو هم محرمی تو این خونه کوچیک من...

تو این دنیایی که تنها مال منه و بس...

تنها جایی که احساس می کنم می تونم مالکش باشم حتی اگه زمین زیر و روبشه...

تنها جایی که می تونم از هر چی و هر کی حرف بزنم..

تنها جایی که صدام بلنده...

تنها جایی که حرفهام تو گلوم گوله نمیشه..

تنها جایی که بغض هام از ترکیدن شرمنده نمی شن و خنده هام از قهقهه زدن...

 

حالا نازنین با این حرفهایی که زدی من چه کنم؟!!

اون موضوع بی خیالی راه حل نیست می دونم ... ولی مسکن خوبیه...تو  این روزهای بی خیالی منم سرخوشم...

بی خیالی مسکن خوبیه برا این دردهای عمیق و برا بغض های زیپ شده تو گلو... ولی اگه کسی همینم از ما نگیره...

گاهی مثبت اندیشی هم می تونه کارساز باشه ...

اینکه به جنبه خوب ماجرا و با یه دید خیلی خوب و رویایی نگاه کنی...

البته یم دونم در همون لحظه نمی شه.. ولی بعدش دیگه به بدیهاش فکر نکن..

هر چی به بدیها بیشتر فکر کنی بدتر از بد می شه...

بهشم فکر نکنی کپک می زنه و بو گندش یه روز در میاد و حالت رو بدتر از همیشه می کنه..

عین اون روزهایی که من کاملا قاطی می کنم...

ولی نازنینم... وقتی که سرِ سر شدی (به کسر سین) سعی کن حس های خوب رو بفرستی تو ریه ات .. یه نفس عمیق بکشی کنار پنجره دلت... و بذاری صدای گنجیشکهای شاد و کوچولو گوشتو پر کنه...

و بعد لبخند بزن... یا به قول من به این دنیا و بدیهاش پوزخند بزن...

بذار حالشون گرفته شه اونهایی که نمی خوان تو، نازنین ترینم خوش باشی...

نمی دونم کتاب دوست داری یا نه؟

کاش کتاب بخونی...

روحتو پر کنی از حس حرف های بی صدای کتاب های جور واجور...

نمی دونم چیکار کنم برات.. کاش خودت راهنماییم می کردی... یه سرنخی چیزی...

جز دوست داشتنت کاری از من بی خاصیت بر نمیاد...

دیگه نمی دونم چی باید بگم..

پس به امید روزهای آفتابی و قشنگ براتون منتظر می مونم

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0