Daisypath Anniversary tickers من سرشار از نشاط خانه پدريم... خوش به حال خودم - سيب مهربون

من سرشار از نشاط خانه پدريم... خوش به حال خودم

سلام

خوبین؟

نیمه شب پنجشنبه شما به خیر باشه ...

من الان سرشار از اکسیژن خالص و پر از طراوت منزل پدریم...

عزی جون داره با خواهر ها اختلاط می کنه.. اذیتش م یکنم می گم دارین راجع به مدل موتون تصمیم می گیرین...

نه اخه مرد اینهمه خاله زنک..

تازه حیا میا هم دیگه قدیمی شده...

اگه بدونینی ابجیها دارن چیکار می کنن درحالی که عزیز جون داره نگاشون می کنه... من که اب شدم..

الکی ها ادای اب شدمن دراوردم تا جیم شم بیام یه حالی به اینجا بدم.. اوا ببخشید.. اومدم تا به قولم عمل کنم..

الان هم ۲ تا چای باحال زدیم تو رگ...

راجع به اینکه چطور اومدیم و اینها باشه یه وقت دیگه

این اینترنت شهرستان هم خون به دل ادم می کنه ها.. مخصوصا ما تهرانی ها اصلا عادت به اینترنت کم سرعت نداریم...

وا من تازه به دوران رسیده بی اصلیتم.. خواهر یا نه برادر .. زبونتو گاز بگیر...

مامی که خیل یخسته بود و اصلا بیدار نشد..

ولی بابا جونم بیدار شد ...

دیدیم صداش میاد و می گه .. عطر نفس بابا میاد..

خوب منم لوس باباژریدم تو بغلش دیگه... می گم چرا دیپورت شد یو تو هال خوابیدی..

می گه رفتم امروز یه آب گرم زدم به این تن خسته ام... (منظور آبگرم معدنی بود).. خوب هیچکی منو با این بوهای خوب آبگرم تو جاش راه نمی ده که...

به ساعت نگاه می کنم.. خوب وقت خوبی نیست... تا بحث به جاهای باریک کشیده نشده روبوسی می کنم و می گم بابا تو بخواب ما بیداریم...

ما ساعت ۰:۳۰ دقیقا رسیدیم

من الان در حال مردن هستم..

از بس که خوابم میاد..

اگه فکر کینن که عسل عمه تو راه خوابید سخت در اشتباهید..

همش هم می خواست نی نای نای گوش کنه...

اگه بدونی چه قر وقمیشی میاد.. اگه بدونینی چطور می رقصه الان پشت همین وبلاگ من ضعف می رین ...

من برم دیگه...

راستی برا هیچکی نمی تونم کامنت بذارم.. چراشو هم خودم نمی دونم.. اینترنت این شهرستان هم دیوونه است به خدا.. به من چه..

بوس بوس تا بعد

پرروووووووو صورتتو ببر عقب..

مگه محرم نامحرم سرت نمیشه.. حالا من یه تعارفی کردم.. تو چرا روتو زیاد کردی..

ضمن اینکه من محرم نامحرم سرم نمیشه.. ولی خوب اینو می دونم که با مرد غریبه نباید روبوسی کنم.. باور کن می دونم.. مامانم می دونست جنسم خوب نیست.. گفت جز بردار شوهر و پدر همه میشن مرد غریبه...

عمو و دایی و اینها رو خودم یاد گرفتم.. باور کن..

خوب خانوم های عزیز بوس بوس...

آقایون محترم هم به بای لیدی می تونن بسنده کنن...

منم با یه قر در این دکون رو می بندم تا بعد

راستی پارسا جونم خواب بود.. فردا می بینمش...

شب خوش

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0