Daisypath Anniversary tickers یه روز بی حضور رییس....... - سيب مهربون

یه روز بی حضور رییس.......

سلام

صبح زیبای ۲۹ فروردین ماه سال ۸۶ شما به خیر

از صبح اگه فکر کنین من یه کوچولو کار انجام دادم سخت در اشتباهید...

یکی از بچه ها که  داریم تو یه پروژه با هم کار می کنیم و از قضای روزگار یکی از دوست علیه السلام های عزیز جونه از صبح هی میاد می گه:

سیب جان، جون عزیز جونت تو این کار کمکم کن.. دیر میشه ها... جبران می کنم.. تو روخدا...

من چپ چپ نگاش می کنم... و می دونه که می خوام چی بگم...

می گه خوب بهت بدهکارم درست... تا حالا بدقولی کردم درست.. جان من کوتاه بیا من کارم گیره... تازه گفتی که امروز دیگه زود می ری...

البته براش انجام می دم ها.. نیان طرفداریش... ولی جون به لبش می کنم...

از صبح هر بار اومده بالا سرم مخصوصا یه صفحه از وبلاگ های دوستان رو آوردم بالا تا دق مرگ شه...

می گه اینهمه می ری وبلاگ این و اونو می خونی... خوب چی می شه این کمک هم در حق من بکنی...

صبح کلی ازم پذیرایی کرد... کلی تحویلم گرفت... منم در حال خوردن صبحونه تعارفی خیلی قشنگ برگشتم بهش گفتم... دستت درد نکنه ولی من که می دونم سلام گرگ بی طمع نیست...

البته شما الان شاختون درنیاد ها...

من و عزیز جون همش باهاش اینطوری حرف می زنیم و باز اون از رو نمی ره.. حالا تصور کنین که مهربون و با رو دربایستی باهاش حرف بزنیم...

رییس می دونه من خیلی وقته که طرف رو می شناسم...

یه روز بهم می گه که: این جناب به خودش هم رحم نداره... خیلی باحال ریز آب خودشو پیش مدیر عامل داشت میزد... ادم صاف و ساده ای

منم گفتم نگین تورو خدا.. گناه داره... وسعش بیشتر از این نمی رسه... (البته تو دلم گفتم بنده خدا خواب مونده ایکیو بهش نرسیده)

نمی دونم چرا رییس تا مدت ها داشت می خندید...

** چی من چرا الان خوبم؟ خوب بابا رییس نیست.. از دیشب می دونستم امرو زاز صبح نباید رییس رو تحمل کنم.. و اینطور که از وجناتش پیدا بود تا آخر وقت هم به دیدار بنده نائل نمی شه...

عزیز جون میگه: نمی دونی این پسره چشه که ه ر روز میاد سر کار و هی تو رو اذیت می کنه...

شما می دونین؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0