Daisypath Anniversary tickers سیب دانشمند... - سيب مهربون

سیب دانشمند...

دیشب باز نخوابیدم...

خوب دیگه دارم با محیط مچ میشم...

یه آدم اهل مطالعه پیشت باشه... ادم کتاب خون نشه... تا حالا هم خیلی مقاومت کردم...

تازه بعد اینکه کتاب خودم تموم شد رفتم سراغ کتاب و درس و مشق...

ساعت ۱ گذشته بود.. با تهدید و کتک خوابیدم... و البته از ترس... :)

صبح هم عین جنازه بودم... رفتم دوش گرفتم تا خوابم بپره... ولی باورتون نمیشه که چشامو حتی باز نکردم...

الانم خوابم... ولی اون کتابمو یواشکی آوردم اداره... و شایدم تا رییس با دستورات جدید نیومده یواشکی بخونمش...

به کسی نگین ها...

 

****

عزی زجون دیشب اندازه ۵ دقیقه خدا بهش رحم کرد...

یعنی ۵ دقیقه مونده بود تا عذاب الهی نازل بشه که اون خودشو از مهلکه نجات داد...

ساعت ۲۱ شد دیدم نیومد.. جن ها رو خبرشون کردم... گفتم اگه تا ساعت ۲۱:۳۰ اومد که هیچ .. وگرنه شما تشریف بیارین منزل ما.. به کمکتون احتیاج دارم.

زنگ هم براش نزدم که مبادا یه کدوم از این جن منها پررو بشه و زودتر تشریف بیاره...

ساعت دقیقاً ۲۱:۲۵ اومد تو... هر چی هم پدرسوخته می خواد جدی باشه نمی شه دیگه.. منم از اون خنده مرموزش خندم می گیره...

بهش می گم منو بگو اومدم خونه با اینهمه خستگی برات شام درست کردم.. برا فردات نهار آماده کردم... و کلی هم منت و این حرفها .....

 

*****

کدوم دهن لقی رییس و صداش کرد؟

همین حالا رسید...

حالم گرفته شد...

حالا میشینه فس و فس کاراشو می کنه بعد ساعت ۱۷ می گه سیب جان نکنه زود بری ها...

دیشب عزیز جون میگه چرا هی نگهت می داره... بهش می گم یه جورهایی الان تو مایه های فمینیسم از اونوری شده... من نباشم سردرگم میشه لابد...

امرو ز از اون روزهاست ها.. رییس جنی شده اساسی....

از صبح داره به ترک دیوار هم گیر می ده...

فکر کنم جن هایه خونه ما دیشب چون به خودشون قول داده بودن دو به هم زنی کنن رفتن خونه اینها تا اینطوری اون بیاد حال منو بگیره...

مگه خودت اتاق نداری؟

برو خونتون دیگه...

اگه کسی می دونه من چطور این خط خطیها رو درست کنم خبرم کنه...

راستی چطور می تونم یه بک آپ از وبلاگم داشته باشم؟

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0