Daisypath Anniversary tickers عنوانش چی باشه؟ چسب مهربون!!! - سيب مهربون

عنوانش چی باشه؟ چسب مهربون!!!

سلام

صبح به خیر

مرسی بد نیستم...

کسی نپرسید؟ اصلا براتون مهم نیست؟ کسی سرش خلوت نیست؟ کسی احیاناً احساس تنهایی نمی کنه؟ کسی نمی خواد یه تیکه خالی از قلبشو پر کنه؟

کسی اصلاً وقت اضافه داره؟

هان !!‌ همتون دنبال آدم های جدیدین... یه جور تنوع طلبی... خوب اینم خودش دنیایی داره...

خواستم بگم که تو این گلگشتهایی که تو مردم می زنین مواظب باشین کسی سریشتون نشه...

عین من... من یه جور چسبم... اصلا از اول، اولش اسمم چسب مهربون بود... دردناک نبودم ها.. ولی اگه کسی می خواست منو بکنه جونش بالا می اومد...

می گم بالا می اومد یعنی بالا می اومدها... یه چیزی در حد مرگ... بعضی ها هم مردن... باور کنین..

من ؟ خواب؟ نه بابا خواب نیستم.. ولی دلم برا یه تیکه خواب لک زده... یه کوچولو...

اره داشتم می گفتم.. اسمم چسب مهربون بود... اون مهربونش هم برا این بود که به کسی می چسبیدم ولش نمی کردم... تا انگولکم نمی کرد اصلا دردناک نبودم...

یه مدتی یکی که عرب بود باهام دوست شد... خوب اونها چ ندارن تو حرفهاشون.. بهم می گفت شسب مهربون... یه جورهایی ضایع بود... بعد هی همه اسمی رو امتحان کردیم که خیلی هم از چسب دور نباشه.. تا بالاخره به سیب قانع شدیم... چرا سیب نمی دونم.. شاید دوستم خیلی سیب دوست داشت.. منم مهربون نتونستم حرفشو بندازم زمین که...

(این قسمت دوست عرب ساختگی بود که بتونم یه جور مسئله رو جمعش کنم.. از تراوشات ذهنی خواب آلوده بود... وگرنه من و چه به عربها)

امروز میگم اینهمه تنهایی مردم رو پر کردم ... هیچکی نمیاد تنهاییمو از من بدزده...

اوه ببخشید یادم نبود... همتون سرتون شلوغه... بله درسته... درست می فرمایید...

فقط یه چیزی...

من یه جور چسب منحصر به فردم ها... وقتی منو کندی دیگه نمی تونی باز بچسبونی... گفته باشم.. نگین نگفتی... این یه تهدید نبود.. یه هشدار بود... باور کن.

گاهی هم خودم کنده می شم....

کی؟

همشو بهتون نمیگم... ولی یکیش اینه که وقتی احساس کنم از اولشم  اصلا بی مورد و اضافه بودم و کسی جاییش زخم نیست خودم یه روز یواشکی خودمو می کنم...

یه جوری که اصلا دردش نیاد... تازه تا مدتها شاید از نبودن من خبردار نشه...

ولی اگه یه روز مورد اورژانس باشه و هی بگه چسب جون تو رو خدا... من ابروهامو می اندازم بالا و میگم.. بیمارستان تعطیله جانم .. تعطیل..

**این روزها می بینم چسب های بهتری هست که چسبندگی من در برابرشون هیچه... اون چسب ها هوشمندن... و برای بقا هی زخم و زیلیت می کنن... حواست باشه که هر چیزی جدیدش هم خوب نیست...

** اینجا چیکار می کنم؟ داشتم خواب می دیدم... وای دیگه چشام اندازه یه نخود شده.....

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0