Daisypath Anniversary tickers تصمیم کبری.. - سيب مهربون

تصمیم کبری..

تصمیم گرفتم نترسم از تنهایی...

تصمیم گرفتم خوشحال باشم ...

تصمیم گرفتم غصه نخورم....

تصمیم گرفتم به جای بک گراندهای آزاردهنده یه تصویر قشنگ بندازم تو ذهنم...

تصمیم گرفتم واقع بین باشم...

تصمیم گرفتم یادم بیاد کی بودم....

تصمیم گرفتم خودم باشم...

**********

یادته؟ یادته یه روز بهت گفتم از عشق به تو لبریز می شم و برا خوشحالی تو همونی میشم که تو میخوای... همونی میشم که تو دوست داری... هر کاری بخواهی برات انجام می دم... ولی فقط نم یتونم بهت قول بدم تو دلم از همه تغییراتم خوشحال می مونم...

اون رو زکه اینو گفتم بهت فکر نمیکردم یه روز با رضایت کامل همونی بشم که تو و همه می خواین ... ولی اونها نمی دونن که دیگه اون سیبی که خودشو تو رنگ هاشون گم کرده بود دیگه برنمی گرده...

بهت گفتم باز که یه روزی حسرت اون سیبو میخورن که حتی به خاطر اونها .........

یادته بهت گفتم که می خوام خودم باشم و تو ترسیدی...

مگه من خودم چمه... مگه من خودم بد بودم از اول؟ مگه همونی نبودم که می خواستی؟

خوب می دونم .. می دونم که می گی حالا که چیزی نشده ...

خوب عزی زجونم من که با تو نیستم ... داشتم تصمیم هامو می گفتم... این مگه بده؟

****

تصمیم گرفتم ....

تصمیم گرفتم از وقتم خوب استفاده کنم...

تصمیم گرفتم اینقدر تو کارهام غرق بشم و خسته بشم که مجال فکرکردن به هیچ چیز رو نداشته باشم... و البته شاید هیچ کس...

خیلی خوب طاقت آوردم ها.. از وقتی اومدیم برا مامانم اینها زنگ نزدم...

صدای پارسا جونم رو نشنیدم...

گناه داره خوب... وقتی صداش می کنن بیا با عمه سیبی حرف بزن.. می دوئه طرف در...

چند روز پیش مثل اینکه یه ماشین عین مال ما دیده بود بعد هی صدام کرده بود...

تصمیم گرفتم کمتر دلم تنگ بشه...

تصمیم گرفتم دلم برا خودم فقط تنگ شه...

**********

خوب می دونین چرا هیچ وقت تصمیم هام اجرا نمی شن؟

برا اینکه اینهمه تصمیم با هم می گیرم... خوب معلومه سنگ بزرگ نشونه نزدنه....

الان حالم خوبه ...

خواب از سرم پریده...

البته هرکس دیگه ای که عین من سرفه می کرد.. از خواب می پرید...

البته لازم به ذکر است که خواب همه رو هم پروندم....

حالا به کارام برسم تا بعد

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0