Daisypath Anniversary tickers من می خوام سرشار از خوبی باشم.. ولی نمیشه... - سيب مهربون

من می خوام سرشار از خوبی باشم.. ولی نمیشه...

دیروز رفتیم با زهرا پارک... چه گلگشتی بود... چه قشنگه این پارک... چه هوایی بود...

یه بغض شیرین افتاد تو گلوم... یاد دوستام و گردشهای تابستونی تو ییلاق و کوههای اطراف خونه افتادم...

وقتی داشتیم بر می گشتیم به زهرا گفتم من الان سرشارم...

سرشار از همه حس های خوب... و باز یاد اون عامل ناراحت  کننده و خراب کننده افتادم... براش تعریف کردم که وقتی در اوج احساس خوشبختی یاد اون منفور می افتم حالم بد می شه...

*******

با همه حس ها ی خوبم رفتم و منتظر شدم تا عزیز جونم بیاد...

خیلی دیر کرده بود...

و من غرق در مطبوعی هوا همچنان منتظر... بعد نمی دونم باز چرا افکار شوم اومد تو ذهنم....

به این فکر کردم که می تونم اون روز رو فراموش کنم...

می تونم ببخشمشون..

من که روزها و شبهام به یاد اونها و به خاطر اونها تو این مدت حروم کردم... البته من و عزیز جون.

کسی می تونه گریه یه مرد رو ببینه و یادش بره؟....

من که هیچ وقت گریه های مردهای اطرافمو نمی تونم فراموش کنم؟...

همون روز که پدربزرگ برا همیشه  از پیش ما رفت...

تازه می دونستم اونها دارن به کدوم درد می گریند...

منکه نمی تونم گریه های یه مرد رو ببینم .. چطور می تونم هق هق های  تنهایی عزیزترینم رو ببینم...

حالم خوب بودها... بعد یهو صورت خیس مهربونم اومد جلو چشمام...

داشت به پهنای صورت مهربونش اشک می ریخت....

در سکوت و تنهایی...

تو امتداد خاموش و تاریک جاده........

گریه های دلتنگیشو که شاید سالی دوبار می دیدم نگرانم نمی کرد... تو دلم می گفتم گریه خوبه.. حتی گاهی برا  یه مرد... اقلا تا مدتها حالش خوب میشه....

ولی اونشب یه طور دیگه بود...

می دونستم داره برا همه اون چیزهایی که می تونست داشته باشه و نداشت اشک می ریخت.....

برا همه اون چیزهایی که حقش بود و ازش دریغ کردن....

کنار همسرت باشی و صدای هق هق بی کسیشو بشنوی خرد میشی... داغون داغون...

دیگه نمی خوام یادم بیارم...

به این فکر می کنم که حتی منم اینقدر برا خانواده ام خوب نبودم... و اینهمه در فکر اونها نبودم...

ولی عشق من با تمام مهربونیهاش ..... با تمام محبتش........ حالا باید تو درد تنهاییش اشک بریزه و حتی ندونه  برا کدوم دلتنگیش داره گریه می کنه...

دیگه نمی خوام یادم بیارم...

دیگه نمی خوام بهشون فکر کنم... همون کاری که دارم از دیروز یا شاید از دو روز پیش انجام می دم.... الان نقششون تو ذهنم هی داره کم رنگ میشه... و این یعنی اینکه دارن از زندگیم می رن بیرون.... و یا شاید هم دارن لابه لای عکس های ذهنم گم می شن...

*******

اینقدر این افکار حالم رو بد کرده بود که وقتی نشستم تو ماشین اصلا خوب نبودم... فشارمم هم افتاده بود... داشتم می لرزیدم...

عزیز جونم تا آخر بخاری رو روشن کرده بود... و من هنوز حالم بد بود... کمی خوابم برد تا بهتر شدم...

بماند که متهم شدم به تک خوری و خانم ددری و  مظلوم نما... ولی خوشحالم که عزیز دلم از  افکار پریشانم هنوز هیچی نمی دونه...

یعنی فکر می کنه خوب شدم...

البته الان چند وقته شروع کردم...   حالم از همیشه بهتر شده... البته گوش شیطون کر....

دیگه نمی شنوی؟

خوب کر شدی دیگه...

من گفتم گوشت کر حواست نبود؟

********

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0