Daisypath Anniversary tickers بدون شرح... - سيب مهربون

بدون شرح...

بابا شما متوجه نیستین ها... من خیلی حساسم.... م د ونی چه زجری بود برام اگه یه بار اونم یه بار خدای نکرده کسی گریه هامو می دید...

می دونین چه زجری بود که ببینن داری گریه می کنی و به جای دلداری بهت بگن: وا... مگه سیب جون تو هم گریه می کنی؟

اصلاً تو می دونی گریه چیه؟

الان که الانه فکرنکنم عموم حتی بتونه منو تو قیافه گریان تصور کنه... همیشه میگه این سیب جونی اگه پول تلفنش بشه ۱۰۰ تومن.. ۹۵ تومنش پول خنده هاشه...

شاید برا همینه که روز عروسیم وقتی بعد اونهمه تلاش برا کنترل گریه هام... بعد اونهمه تلاش برا غصه نخوردن به خاطر دوری از خانواده مهربونم بغضم با شنیدن این جمله معصوم جونم وقتی می خواست منو ببوسه ترکید... و اشکام تو لبخندهایه خنده دارم می لغزیدن عزیز جونم هم اشکاش دراومد... می دونین چی گفت؟

صورتشو آورد جلو و گفت منو ببوس.

و من و خودش با هم زدیم زیر گریه...

آخه هر وقت از هر جایی که می اومدم و اونها کلی دلشون برام تنگ می شد.. معصوم جونم می اومد دم راه پله وا می استاد و می گفت حالش بردی نیومدم پیشواز... حالا منو ببوس.

 

نمی دونین چی بود... اشک همه دراومد... هیچ وقت اون سی دی رو که این صحنه ها توشه رو عزیزجون نمی ذاره ببینم... خاله جونم با وجود اینکه داشتم بهش نزدیکتر می شدم از روز قبلش داشت آبغوره می گرفت...

به عزی جونم می گم خوب تو چرا اشکت دراومد عزیزم؟

می گه؟ خوب دلم گرفت وقتی دیدم با بودن کنار من اینهمه دلت برا خانوادت تنگ میشه...

خودت گفتی من وقتی اشکام درمیاد که دیگه طاقتم طاق شده باشه و

هی می گفت: آقا عزیز جون.. تو رو خدا هی نیان دنبال سیب جونم ببریش بیرون.. من دلم می ترکه از غصه...

 

دیدین این عزیز دل من چه نازنینه.. جز مواقعی که جنی میشه...

 

*******

الان اصلا نمی دونم براتون اون بالا چی نوشتم... الان یه چهار ساعتی هست که نگاه نکردم...

از بس کار داشتم خوب...

 

هان حالا دیدم داشتم راجع به گریه می نوشتم.. و اینکه دیشب زهره مهربونم برام زنگ زده بود... می گم خوب چیکار داری.. می گه دلمون براتون خیلی تنگ شده.. بیشتر از من با عزیزجون حرف زد...

من باز صدام گرفت نتونستم حرف بزنم...

اینکه می گن ادم به دوری عادت می کنه دروغه...

چون وقتی تمام چیزهایی که باهاش خودتو گول می زدی تا به دوری عزیزانت عادت کنی تموم بشه باز می بینی بیشتر از همیشه دلت براشون تنگ شده...

 

 

فکرشو بکنین این شوهر خاله زنک من دیشب به زهره میگه از اخبار عروسی چه خبر...

بعد عین این خاله زنک ها دارن همینطور غیبت می کنن و هر و کر می خندن...

شوهر هم شوهرهای قدیم..

یه ابهتی... یه چیزی...

آخه مرد می شینه جواهری در قصر می بینه و چشاش پر اشک میشه؟

نه من نباید اینها رو بگم...

خداییش این درسته؟

مرد نصفه شب بیدار می مونه تا تکرار یانگوم ببینه... همون بیست دقیقه اولش رو که ندیده بود..

اعتراض هم کنی می گه واستا ببینم ملکه مادر چی گفت...

هی این چند روز دندون رو جیگر گذاشتم نگم نشد که...

منم دهن لق...

اولتیماتوم داده ببینم اینو نوشتی حالتو می گیرم...

حالا که قراره حالمو بگیره پس بذارین بهتون بگم که تا همین چند وقت پیش عزیز جون به هفت حوض می گفت هفت خوض...

میگم داری شوخی می کنی؟

می گه نه.. مگه هفت خوض نیست...

می گم اگه من نبودم بدونین عزی جونم اینها رو خونده و منو کشته...

خلاصه حلالیت و این حرف ها...

کاری ندارین؟ بای تا بعد

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0