Daisypath Anniversary tickers و اما اخراجی ها.... - سيب مهربون

و اما اخراجی ها....

آره دیگه بالاخره من دیروز به صورت غیر مجاز این اخراجی ها رو دیدم... یعنی با هم دیدیم...

اصلاْ من می میرم برا غیر مجاز و خلاف... یه حالی میده...

نمی دونم با خوندن این مطالب چی به ذهنتون می رسه... من نه می خوام نقد کنم نه انتقاد کنم.. فقط می خوام نظر شخصیمو بگم.. اگه فکر می کنین قراره قاتی کنین نخونین خوب...

****

بخت این فیلمه دیروز بعد از ظهر وا شد...

اوایل فیلم که خیلی آبکی بود.. به قول خودم واترلی...

مخصوصاٌ از اون یه تیکه خندم گرفته بود که اون آقا ساز زنه عینکشو برداشت و ...

عین عین این فیلم هندی ها بود...

پرانتز باز: اولاً فیلم هندی یه اصطلاحه.. عصبانی نشو.. ولی من هنوز نتونستم از یه فیلم هندی لذت ببرم... به من چه که تو عاشق فیلم هندی هستی... پراتز بسته.

پرانتز باز: جملات بالا مخاطب خاصی نداشت. جز طرفداران بالیوود. پرانتز بسته.

خداییش یه همچین لبخند استهزا آمیزی منو و عزیز جون با هم یهو زدیم که خندمون گرفت...

می گم خوب اگه برا جمع کردن جمعشون یه مطرب کم داشتن که با این مثلاً ترفند اونو بیارن تو جبهه... خوب می تونستن یکی از اون اوباش رو مطرب کنن... خداییش هندی بود دیگه...

بعدش دیگه محو این بازیگرها شدم... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا چه هیجانی.... چه شوری... چه تیکه هایی...!!!!!!!!!!

راستی کسی هنوز هم پیدا میشه که دخترشو به یه لات بده؟

می گم فکر کنم قبل اینکه نویسنده اینو بنویسه رفته یه سر به آرشیو جوکهای دوران جنگ زده...البته مسلماً از نوع بهداشتیش.... و خیلی بی مزه اش... خداییش لیلی با من است یه چیز دیگه بود...

اصلاً کسی نباید این فیلم ها رو با هم مقایسه کنه...

 

اصلاً مقایسه دو تا فیلم که کلا با هم فرق دارن خیلی بده...

پرانتز باز: اصلاً اگه به نظرت حرفهایه من بی خوده خوب نخون عزیز من... من گفتم که دارم حرفهایه خودمو می گم.. ضمناً در حد آماتوری هم بلد نیستم فیلم نقد کنم... راحت شدی؟ پرانتز بسته. نقطه سر خط

این مرده که هیچوقت هم اسمش یادم نمی مونه.. همون جوونه که تو نقش این بچه مثبتهاست هم خیلی منو دچار تهوع می کنه...

به قول معصوم جونم که همیشه عاشق نقش های منفی فیلم ها میشه... از اونهایی که تو فیلم خیلی مثبتن بدم میاد.. اونم از این تریپ مثبت ها...

خداییش امین حیایی باحال می خندید...

می گم این اکبر عبدی نمی خواد پیر شه... چه کوچولو بود تو فیلم...

شریفی نیا هم دیده نمی شد...

روحانی دیگه ای پیدا نکرده بودن؟

واقعاً شریفی نیا انتخاب بازیگر کرده بود؟

می گم مثل این بود که نقش ها هنوز یخشون وا نشده بود...

چطوری بگم.. هیچکدوم از نقش ها و آدمها  خوب پرداخته نشده بودن...

انگار که هنوز یخ داشتن و برا پخته شدن و جا افتادن هنوز کلی زمان لازم داشتن...

یه سری حرفهایه پراکنده... اتفاقات در هم برهم...

نکته حائز اهمیتی که الان وجود داره اینه که جز یه بار که یادم نمیاد برا چی بود.. من و عزیز جون اصلاً نخندیدیم...

جدی می گم...

مونده بودیم اینهمه مردم می گن این فیلم بمب خنده است یعنی چی؟

تازه یه چیز بگم؟

بگم؟

قول بدین نخندین ها... من کلی هم گریه کردم...

البته فیلمسازان محترم خوشحال نشن که فیلمشون چه تاثیر برانگیز بودها ... نه...

آخه فرقی نمی کنه فیلم باشه یا کلیپ یا مستند...

من با دیدن یه سری از صحنه های جنگی و خاص یاد عزیزانم می افتم که تو این جنگ لعنتی از دست دادم و یا دارم به واسطه اون از دست می دم... کلی دلم براشون تنگ می شه و گریم می گیره... مخصوصاً برا ........ که خیلی دوسش دارم...

یاد شوهر خالم می افتم که یهو تنها شد...  داداشاش ..پاره های تنش رو ... همرزماشو تو این جنگ از دست داد.. و حتی مزاری هم نیست که وقتی دلش تنگ شد بره پیششون... خیل یدردناکه .. خیلی....

یادمه یه بار یه کلیپ بود داشت نشون می داد... صحنه هایی از این قبیل... اینقدر دلم گرفت که کلی گریه کردم...

عزیزجون دیگه می دونه اخلاقمو.. اصلاً نمی ذاره من  چشمم به این صحنه ها بیفته و باز دلتنگ شم...

دیگه اینکه فیلم هیچ کجاش برام جالب نبود ....

فقط آهنگ آخرشو دوست داشتم...

و بازم تاکید می کنم که من و عزیزجون از صمیم قلب خوشحالیم که نرفتیم سینما برا دیدن این فیلم...

اگه کسی فیلم خوب رو پرده دید خبرمون کنه تا این طلسم سینما رو بشکنیم.. و اولین رو ختم به خیر کنیم...بعدی هاش باشه ان شاالله برا پنجاه سال دوم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0