Daisypath Anniversary tickers يه شنبه ديگه هم اومد... - سيب مهربون

يه شنبه ديگه هم اومد...

سلام

صبح زیبای شنبه شما به خیر

خوبید؟

خوبم...

بهترم...

چی؟

کسی حالمو نپرسید؟

خوب به من چه... دلم خواست بگم که بهترم... یعنی درواقع به سوزش پشتم عادت کردم... خدا کنه زخم نشه...

من امرو زبا یه تریپ جدید اومدم اداره... دلم پوسید از بس لباس های مشکی و گشاد البته پوشیدم...

چی ؟

مانتوم تنگ بود... شما هم چهارشنبه منو دیدید...

خوب تنگ که نبود.. من چاق شدم و اون تنگ شده برام.. از اول که تنگ نبودش که... تازه تو شرکت من یه مانتو زاپاس دارم... چهارشنبه از بس کار داشتم وسط روز رفتم همون مانتو گشاده رو پوشیدم...

من امرو زبا اعتماد به نفس یه مانتو که میشه گفت رنگیه پوشیدم...

تا حالا تو عمرم همچین جراتی نداشتم...

اگه هم بخوام مشکی بپوشم باید کوتاه باشه... به من چه... بدحجاب هم خودتونین..

اگه بدونین چقدر پشتم می سوزه...

تازه یه عواملی باعث شده که بیشتر هم بسوزه...

دقیقا پایین این استخون کتفم... ای درد می کنه...

من جدیدا عضو یه جایی شدم که حال ندارم براتون توضیح بدم.. فقط باعث شده از دیروز به این مخم فشار بیارم و اسم کتابهایی که خوندم یادم بیارم...

اسم کتابها مثل اسم فیلمها نمی دونم چرا تو ذهنم نمی مونه...

راستی من فیلم اخراجی ها رو دیدم ...

تو پست بعدی براتون نظرتون می گم...

ولی من و عزیز جون اینقدر خوشحال و شادمانه ایم که نرفتیم ، خاطره اولین سینمایه زندگیمونو با دیدن این فیلم داغون نکردیم... شما هم فهمیدین؟ حالا می گم براتون

می دونین الان داره تو گوشم کی می خونه؟

خوب ابی دیگه.. همون نازی ناز کن...

همون که میگه...

نازی ناز کن که نازت یه سر و نازه...

نازی ناز کن که دلم پر از نیازه...

شب آتیش بازی چشمایه تو یادم نمی ره..

هر غم پنهون تو یه دنیا رازه....

...............

........

منو با تنهاییام تنها بذار دلم گرفته....

 روزهای آفتابی رو به روم نیار دلم گرفته....

نقش من نقش یه گلدون شکسته است..

 

.........

 

چی؟ برا شما این آهنگ اصلاً قشنگ نیست؟

خوب به من چه..

برا من خیلی هم قشنگه... خیلی هم خاطره انگیز...

تازه بیشتر وقتها عزیز جونم وقتی من غمگینم اینو برام می خونه...

می گه نازی ناز کن ... و ... البته با کلی تحریف... همیشه برا اینکه کم نیاره میگه که من اصلا تقلید تو ذاتم نیست...

وای عزیز جونم اگه بدونی چقدر دوست دارم....

هنوز اون حس خوب که با دیدن غیر منتظره عزیزجونم، پیدا کرده بودم رو دارم...

نمی دونین با وجود اینکه جز مرتب کردن تخت برام کاری انجام نداد و استراحت کرد ... کلی وجودش برام مهم بود...

فکرشو بکنین من تا شب دق می کردم تا عزیز جونم بیاد... 

امتحانش بد نبود.. ولی تا آخرش نموند که...

نه بلد بود... برا اینکه کمی شرایط اونها تغییر کرده.. عزیز جونم دید نشستن برا بقیه امتحان وقت تلف کردن... برا همین اومد خونه تا پیش هم باشیم...

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0