Daisypath Anniversary tickers چی بگم والله... - سيب مهربون

چی بگم والله...

خوب اینهمه قبل عید برات کار کردم تا حالا اومدم عین اون آقاهه (که حقم داره سریش بشه ... )آویزونت بشم و ازت پول بگیرم...

من تنها کاری که نمی تونم انجام بدم همینه... خوب ازم بر نمیاد حق خودمو بگیرم... برا همین همیشه هر کی می رسه می بینه دیوار من از همه کوتاهتره...

حالاهم اینها رو نمی نویسم که بگم چرا بقیه حساب کتاب پروژه رو نمی دی نه... چون به هر حال تو که این نوشته ها رو نمی خونی که... ولی حالتو می گیرم...

بزرگترین حال گیری که ازت می کنم می دونی چیه؟

یه روزی که دیگه نخوام اینجا کار کنم ... تو یه موقعیت مناسب که واقعاً حالت گرفته شه.. می گم که عزیز جون بنده... دوست گرامی شما... که کلی هم باهاش رودربایستی داری شوهرمه..

می دونی گاهی تو اون موقعیت تصورت می کنم و کلی بهت می خندم...

هر چند از تمام اون الاغ ها و مفت خورهایی که باهاشون کار کردم... (البته بلانسبت) تو خیلی خوبی... یعنی خوبی و خیلی خوبی... باور کن... یادته ازم پرسیدی شما با کار کردن با من مشکلی دارید؟

من گفتم نه..

گفتی من چطوریم؟

من گفتم سوالتون خیلی کلیه.. ولی اگه در مقایسه با بقیه اونهایی که باهاشون کار کردم بخوان بدونین شما خوبید... و من با شما مشکلی ندارم...

فقط از این خندم گرفت که تو فکرکردی عزیز جون هم یکی از اونهاست.. و فکرکردی چه خوبه که از اون بهتری...

یادته به عزیز جون تعارف کردی که با خانومش و خودت برین نهار بیرون... ولی خوب نم یدونستی که من  از تو شرکت دارم بهش زنگ می زنم و قراره با عزی جونم نهار بریم بیرون...

عزیز جون گفت.. می خواین بچه ها رو هم مهمون  همه با هم بریم... و کلی با هم خندیدین...

.............

حالا می دونی از چی لجم گرفته...

از اینکه بین همه کارهام... کارهایه خودتو میاری تا انجام بدم و هی می گی که اینها مربوط به پروژه بیرونم نیستها... فقط تو سربرگ اونجا نوشتم...

خوب من نه بی سوادم... نه خنگ...

این چه حرفیه می زنی ....

تا حالا چند بار اومدم باهات ریز ریز حساب کتاب کردم که حالا اینطوری حرف میزنی...

گاهی به اونهمه تعریفی که عزیز جون ازت کرده شک می کنم...

البته عزی زجون گفت تا حالا نشده کسی بیشتر از ۶ ماه باهات کار کنه... تازه اینجه همه ازت گریزانن...

خوب این تابلوئه که تو نه به حق خودت قانعی و نه اینکه حساب کتابت درسته...

اما عزیز جون من کافیه لب تر کنه... همه اونهایی که یه بار باهاش پروژه داشتن دوست دارن باز هم با اون کار کنن...

به عنوان نمونه همین آقای... که روزی ۵ بار حال عزیزجون رو ازم می پرسه.. و هی  می گه مهندس تو دست و بالش پروژه مروژه نداره...

چی بگم والله...

گاهی آدم ها هر چی بیشتر درآمد داشته باشن بدتر میشه...

خوب یه چیز مهم دیگه هم وجود داره... و اون اینه که اگه تو عین عزیز جون من بودی که اون دیگه تنها نبود... خدا عین عزی جون من یه دونه آفریده...

البته نه به این دلیل که کسی یه اشتباه رو دو بار تکرار نمی کنه  :) نه به این دلیل که منو خیلی دوست داره...

پ ن: ربطی نداره به موضوع...  داداشی دیروز برا عزیز جونم زنگ زده و از اون  کلی تشکر کرده..

می دونین بابت چی... برا اینکه ما اونها رو به همراه خواهر خانوم و همسرش و   مادر خانومش اینها دعوت کردیم خونمون...

داداشی کلی خوش حال میشه...

برا من خوشحالی داداشیم و زنداداشم... یه دنیا با ارزشه... همیشه هم ازشون خوب پذیرایی می کنم.. و اونها همیشه خوشحال تر می شن... خدا کنه این مهمونی هم خوب برگزار بشه...

نمی دونم غذای فانتزی درست کنم یا رسمی...  هر چند مادر خانومش از لازانیا های من خوشش میاد... حالا باید فکرکنم...

تا بعد بای

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0