Daisypath Anniversary tickers یه شاخه رز می تونه کلی مفهوم خوب داشته باشه... - سيب مهربون

یه شاخه رز می تونه کلی مفهوم خوب داشته باشه...

تو راه خونه آزاده اینها... پشت چراغ قرمز ایستادیم... عزی جون بر خلاف همیشه شیشه رو میده پایین و صدا می کنه و می گه چند؟

گلفروش: اینها ۱۵۰۰ رزها ۵۰۰

عزیز جون می گه ۳ تا رز بده...

و من می گم نه یکی... اونم فقط قرمز...

می دونم گفت ۳ تا، تا من نگم که به خاطر اینکه پولش کمتر بود رز خریدی...

آخه اون دسته گلهاش قشنگ نبود...

عزیز جون با ذوق میگه: سیب جونم ببین ساقه هاش چه بلنده...

و من بیشتر از خود گل از اینکه عزیز جونم حالش خوبه خوشحالم... از اینکه اینقدر خوبه که یادش مونده برام گل بخره....

نگام می کنه و می گه امسال نرگس بارونت می کنم... غصه نخوری که من از غصه خوردنت می میرم... و من فقط بهش لبخند می زنم...

اینقدر حرف عشقولانه می زنه که می بوسمش...

می گه می خوای بریم خونه خودمون... زنگ بزن به آزاده بگو نمیام....

می گم دوست دارم ولی نه... ناراحت می شن...

می گه یم خوای این گلو بدی به آزاده...

می گم : نه.... خیلی خوشحال میشه.. می گه اگه می دادی ناراحت می شدم...

 

****

یه شاخه رز یعنی گل من الان خوبه...

یعنی گلم دوسم داره...

یعنی داره به روزهای قشنگی که تو عید براش ساختم فکرمی کنه...

داره به انتظار من برا رسیدنش خونه فکر می کنه...

داره به این فکر می کنه خیلی جاها یم تونستم خیلی حرفها رو بگم که نگفتم...

یعنی اون همه استرس رو با کارام  از رو شونه هاش برداشتم...

یعنی اونهمه غصه رو یه رو زبردم ریختم دور و اومدم خونه...

یعنی با یه نفس عمیق صمیمانه تا خونه باباش اینها همراهیش کردم...

یعنی هیچوقت تنهاش نذاشتم...

یعنی می دونه که از بس غصه خوردم مریض شدم و همه رو انداختم تقصیر باد و درز پنجره ها...

یعنی می دونه دیوونه وار دوستش دارم...

یعنی می دونه چقدر دلم می خواد باهاش حرف بزنم ولی صدام نمی ذاره...

یعنی از اینکه تو راه نخوابیدم و نذاشتم تو سکوت جاده تنها بمونه خوشحاله...

یه شاخه رز یعنی اون منو دوست داره... و من اونو...

یه شاخه رز یعنی من عاشقانه دوست دارم...

حتی اگه اون شاخه رز تو نگاه قشنگت باشه عشق من نه تو دستای مهربونت...

یه شاخه رز تو نگاهت به قشنگی نفسهاته وقتی سرتو تو سینه ام گم می کنی...

یه شاخه رز تو چشایه مهربونت به زیبایی اون خدا رو شکری که گفتی... وقتی بهت گفتم بهم کلی خوش گذشت...

................

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0