Daisypath Anniversary tickers خاطرات به جا مانده از عيد... ۱۲فروردين ۸۶ - سيب مهربون

خاطرات به جا مانده از عيد... ۱۲فروردين ۸۶

سلام

بعد از ظهر زیبای دوازدهم فروردین ماه سال هشتاد و شش به خیر.

حالتون خوبه؟

من الان خوبم.. خونه مادرشوهرم هستم ولی خوبم... چون عزیز جونم خوبه... و بنابراین من خوبم دیگه... فعلاً همه باهاش خوبن... خدا همیشه همینطوری باشه...

ازدیروز براتون بگم ..

دیروز ما حدود ساعت 11 صبح اومدیم اینجا... ساعت 11:30 با بابا اینها رفتیم خونه عمه بزرگه .. وای عمه کوچیکه عشق بنده هم اونجا تشریف داشتن... شاخ درنیارید لطفاً ... من به بعضی از افراد فامیل عزی جون واقعاً علاقه روز افزون دارم... اصلاً نرمال نیستم... مگه نه؟...

امیرحسین خان قاجار هم بود... کلی خوش به حالش شد... هم من بهش عیدی دادم هم عزیز جون...

اندازه یه ایل غذا های متنوع درست کرده بودن... مامان بعضی ها فکرکرده من نی نی دارم... یه با محبت به این شکم گنده من نگاه می کنه که خندم می گیره... ماهی دم دستم نمی ذاره.. فهمیده من نمی تونم بخورم... تازه امروز دیگه مطمئن شد... چون من اصلاً دست به جارو نزدم... او عزیز جون همه جا رو جارو زد... خوب من کمرم درد می کرد...  از سرما هم استخونهام داشت می ترکید...

از اینکه من بی خیال نشسته بودم لبخند می زد... خدا حالا من چیکار کنم....

داشتم از دیروز می گفتم... بعد از نهار .. من و نغمه جون رفتیم همه ظرفها رو شستیم... بعدشم که تا ساعت 15 برگشتیم خونه....

ساعت 16:30 با عزیز جون رفتیم تو خیابونها گلگشت زدیم... یه سر خونه عموش رفتیم که عموش اینها نبودن و ما برگشتیم خونه...

شب خونه عشق من دایی کوچیکه هستیم... شب می ریم اونجا... برا زندایی کلی شیرینی خوشمزه خریدیم... تولدشه...

کلی خوشحال میشه...

دایی جون جونی میگه سیب مهربون عیدیت محفوظه...

منم میگم.. خوب اگه دیرکردش رو هم حساب کنید ایرادی نداره و کلی می خنده...

جاتون خالی بود.. موقع شام مامان عزیز جون باز ماهی رو از دسترس من دور کرد... دایی کلی خوشحال بود که ما همه دور هم هستیم..

بعد از شام هم فهمیدیم که دختردایی تیرماه کرج امتحان داره... منم شادمانه شدم.. چون تولد عزیز جون اونها خونمون هستن...

البته یواشکی به دختردایی گفتم...

از حالا برا یه تولد باحال برا عزیز جون دارم نقشه می کشم...

دایی هم گفت من می برمتون کرج.. این یعنی من بسیار خوشحال میشم برم پیش سیب شکمو... شاید تا اون موقع ما تهران باشیم... ولی باز فرقی نداره می برمشون امتحان میدن بر می گردیم... دایی باز منو شرمنده نمود و دو برابر بقیه به من عیدی داد... البته به عزیز جون که هیچ وقت عیدی نمی داد هم عیدی داد و اشاره کرد اونم سهم تو بود به خاطر اینکه اعتراض نکنن من دادم به عزیز جون...

تنها کسی که به مقام شامخ من توجه داره همین دایی کوچیکه است... اون به اینکه من یه سیب شکمو مهربونم عین خودش ..و از اینکه اولین عضو خانواده اونها شدم کلی افتخار می کنه...

من اولین عروس..اولین عضو جدید و همسر بزرگترین نوه خاندان اونها که خان بودن هستم...

و البته همه منتظر اولین نتیجه خاندان هم هستن....

تازه قراره به مناسبت این مقام شامخ به من یه ارثی هم برسه... البته به پیشنهاد دایی کوچیک... :)

***

جاتون خالی برگشتیم خونه و من تا صبح از سرما سگ لرزه زدم.. الان هم حالم خوب نیست... از همه درز این پنجره هاشون باد میاد... :(

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0