Daisypath Anniversary tickers اراجيف های نيمه شبانه - سيب مهربون

اراجيف های نيمه شبانه

سلام

نیمه شب سیزدهم نوروز هشتاد و شش به خیر

خوبید؟

خوبم...

فقط کلی تب دارم و کلی خسته ام..

فردا ای کاش می تونستم بخوابم تا شب... ولی مجبورم به یه سیزده بدر به احتمال زیاد مسخره برم...

عزی جون باز احساس مهربونیش گل کرد و من با وجود اینکه خونه بابام اینها هستم مجبور شدم گوشت فردا رو آماده کنم... البته فردا خودمونو..

الان هم مهربونم داره به معصومه اینها کمک می کنه که وسایل فرداشونو آماده کنن...

دیگه کاری ندارم..

خاطرات این چند وقت رو بعدا براتون سند م یکنم...

م یگم چقدر خوش به حالتونه ها.. هر کی می خونه وبلاگمو به زندگی امیدوار می شه مگه نه؟

می فهمه که چقدر داره خوش می گذره بهش....

فردا اینجا سرباز خونه است..

من بدبخت هم باید ۶ راه بیفتم برم خونه مادر شوهر...

 اونجا کارت خونشون ایراد داره..

ما اگه ۶:۳۰ برسیم می خونه ۸.. ولی ا گه اونها ۷ بیدار شن نمی دونم چرا براشون ساعت ۵ ثبت می شه..

تا حالا دیده بودین که کارت خون ها هم پارتی بازی کنن؟!!!!

من دیگه برم..

اول نشناختین منم مگه نه؟

خوب صدام خیلی گرفته... صدام نه.. صدام...

الان هم هم حنجره ام درد می کنه هم گلوم...

ولی همه خونه مادر شوهر مریضن جز من... اونها اگه استراحت می کنن خوب من باید بفهمم مریضن...

ولی وقتی من بی حال یه گوشه کز می کنم حتما مرض دارم...

اما اینها مهم نیست... نه بابا آدم نشدم که... فقط از اینکه عزیز جون خوشحاله و از اینکه اونها دیگه باهاش بد رفتاری نمی کنن و احترامش رو نگه می دارن راضیه.. من هم حرفی ندارم...

امروز یکی از بچه ها اومد مرض بریزه ولی من تو نطفه خفه اش کردم...

نمی دونم چرا اینقدر دوست داره فضولی کنه... البته می دونم چون فضوله خوب...

بی خیال.. دارم دیگه از دست می رم... می رم بخوابم...

وای دلم می خواد برم خونه خودم یه دل سیر بخوابم....

چقدر کار دارم که انجام ندادم...

دیگه بای بای

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0