Daisypath Anniversary tickers ساعت نهار نفرين شده! - سيب مهربون

ساعت نهار نفرين شده!

به مامان می گم که: بابا من اگه ساعت ۱۲ نهار نخورم که گشنم میشه و بعد بیشتر غذا می خورم و چاقتر از همیشه میشم...

دیروز کلی خورشت و .. درست کردم.. یه قیمه خوشمزه درست کردم آه....آه

امروز سالاد و ...

ساعت ۱۲:۲۰ بود که طیبه اومد بالا و داشت وسایل سفره رو می برد که مهمون اومد...

فامیل نزدیک بودن..

می گم که خوب وقتی رسیدین..

حالا برنج کم درست کردیم ها... مامان هم ۱۵ دقیقه بود که زیرش رو خاموش کرده بود..

می گم تا شما یه میوه بخورید من چند تا برنج درست کنم..

می گن نه ما نهار نمی مونیم... ما همین الان صبحونه خوردیم.. بعدشم می خوام بریم خونه ....

بعد بیام پیش ....

تو دلم می گم حالا قراره نهار کجا بخورن؟؟؟؟

می گم کلی خورشت داریم و با این حساب که شما زیاد گرسنه نیستید پس برنجمون که الان داره یخ می کنه بس میشه دیگه...

من و مامان که زیاد برنج نمی خوریم...

داداشی ها هم دیر میان براشون بعد درست می کنیم...

یکی به شما اینها رو یم گفت ، شما حداقل ازاينكه بد موقع مزاحم شديد عذر خواهي مي كرديد ديگه مگه نه؟

ولي اونها هيچي نگفتن.. با يان وجود من كه از سابقه بدشون خبر داشتم رفتم كلي سالاد درست كردم و داشتم اشاراتي به طيبه جهت پخت  برنج مي دادم..

طيبه اخم مي كنه و به من مي فهمونه كه بشينم سر جام...

خلاصه اونها ساعت ۱۳:۴۵ رفتن و ما تا از شوك در بيام و تا غذامون رو گرم كنيم ساعت شد ۱۴... و طبق معمول ۱۴ غذا خورديم...

ولي من عصبانيتم رو با خوردن غذا فراموش نكردم.. اينقدر سالاد خوردم تا دل درد گرفتم...

حالا بابا اومده و مي دونه كسي دل خوشي از اين بي برنامه گي اونها نداره گير داده كه شما حتما سرد برخورد كردين..

و من خودم رو زدم به كوچه علي چپ و گفتم نه اتفاقاً همه چيز كه بود.. ولي اونها گفتن كه سيرن تازه قراره برن خونه .... اونها منتظرشون بودن...

از همه جالبتر رفتار مادر بزرگ بود كه انگار نه انگار كه اونها اون ساعت اومدن عيد ديدني...

حالا اگه يكي از ما بوديم... يا يكي از فاميل هاي مامانم بود.. الان تمام مردگانشون تو قبر داشتن مي لرزيدن و شما به راحتي مي تونستين خبر اين جنايت رو تو سايت هاي معتبر جهان ببينين...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0