Daisypath Anniversary tickers نون داغ کباب داغ... - سيب مهربون

نون داغ کباب داغ...

خوب حالاکه من مثلاْ نی نی تو شکمم دارم.. خوب نی نی غذا می خواد.. هر دقیقه هم یه دستوری میده..

من عاشق جوجه کبابی هستم که خودمون درست می کنیم و عاشق کباب کوبیده...

از اونجا که تنها کبابی که تخصصش مال عمع جونه و بابا درست نمی کنه کوبیده است.. شکم جون دستور دادن جوجه کباب میل کنند..

حالا مادربزرگ هول شده میگه بگو تره هیگیرین... وچه چم باز بمانسته...

ترجمه: بگو برات زا بیرون بخرن چشم بچت باز موند که ...

حالا ما هر چی می گیم مادرجون نره.. می گه بدوش...

می گم والا نیست... می گه تو از کجا می دونی...

زهره و معصومه هم با پررویی می گن راست می گه تو از کجا می دونی...

خلاصه اینکه من شدم دستیار بابا جونم و رفتیم کباب بسازیم...

چه کبابی.. جاتون خالی...

به باب می گم برا اولین بار از نبود عزیز جون ناراحت نیستم و اون می خنده... می گه بد نباش.. جای پسر گلم خالیه.. بیاد خودم براش درست می کنم...

زهره هی از پشت اف اف میگه که برا ما یه سیخ بالا بیارین.. خودتون رو نکشین ها...

من موندم من ویار دارم یا آقای پارسا خان...  اومده تو حیاط و زار می زنه که بیا کفش پام کن..

یه سیخ که طفلک اون پایین خورد...

کلی با بابا خندیدیم و کلی قربون صدقه ام رفت.. من فکر می کنم حرف های مامانش روش تاثیر گذاشته...

امروز همسایمون اومده بود می گه یه دختر بیار... خداییش یه پسر داره پنجه آفتاب.. می گم ناقلا زا الان دنبال همسر برا پسرتی؟ و کلی می خنده.. می گه خودم نگهش می دارم.. خونشون کره.. می گه اونم بچه خودم...

به بابا گفتم کلی خندید. می گه خدا بیامرز پدرش هم به من همین گفت که نوبتی برا هر پسرش می اومد اول خواستگاری تو...

چه تعقیب گریزی داشتم من..

از مدرسه که داشتم می اومدم حاجی سر کوچه کشیک می کشید تا من برسم و تا خونه با من همراه باشه...

جاتون خالی خلاصه امشب به من که خوش نگذشت ولی به شکم جون و نی نی فرضی خیلی خوش گذشت...

ولی موقع شام دیدم که من فقط بدنام شدم.. همه بیشتر هوس کباب کرده بودن.. زنداداش می گه فردا شب بریم رستوران کوبیده بخوریم.. البته فقط خانومها که تو دلت نگیره...

حالا من هر چی می گم شما اسیر شکمین هیچ کدوم قبول ندارن....

می گم از من بیکارتر تو عید دیده بودین؟؟؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0