Daisypath Anniversary tickers سلام خدا... نارحت نشو بازم منم... بازم من دلم یه خورده گرفته.... - سيب مهربون

سلام خدا... نارحت نشو بازم منم... بازم من دلم یه خورده گرفته....

سلام خداجون

حالت خوبه

ما هم شکر تو خوبیم

و به لطف تو نفس می کشیم و داریم زندگی می کنیم و تنها کاری که نمی کنم تشکر از توئه

این ........... و زهرا و وبلاگ نویسی تو ........ بهانه ای شد تا من بتونم ازت تشکر کنم

نمی دونم خدا جون من تو رو فراموش کرم یا تو منو؟

اما اونچه مسلمه من به زیادی شبهایه امتحان یادت نیستم

خدایا منو ببخش

شاید به خاطر اینه که فکر می کنم وبلاگم رو می خونی و از درد دل هام با خبری

خدایا یادته؟ یادته اون موقع ها که خونه بابام بودم و قبل از  اینکه خوابم ببره باهات کلی حرف می زدم و درد دل می کردم.. یادته؟

یادته.. غروب ها که صدای اذون از مسجد کنار خونمون می اومد و من به یاد تو و به امید اینکه دعاهامون مستجاب کنی سوره والعصر رو می خوندم... یادته؟

یادته خداجون اونروز ها که من خونه بابام بودم و هر شب اگه  برا ارامش دل خودم حمد و سوره رو نمی خوندم خوابم نمی برد؟ .. یادته...

خدا جون من همون سیب کوچولو هستم...همون

همون که هرلحظه یاد تو بود... به خدایی که تو هستی راست می گم...

ولی خدا جون .....

خداجون اینقدر این سیب کوچولوت حالا بزرگ شده که بیشتر موهایه رو شقیقه هاش سفید شده...

یادته که فقط ۲۷ سال داره فقط ۲۷ سال....

ولی ....

(راستی موهایه همسرم که دیگه بیشترش سفیده.... باور کن اون فقط ۳۰ سالشه و هنوز هم بچه نداره که بگی از دست این بچه هاش ذله شده نه والله راست می گم....)

اینقدر تو زندگی و مشکلاتش غرق شده که حد نداره ..... اینقدر از زندگی خسته شده که شبها که سرش رو می ذاره رو بالش ، لحظه ای که سرش رو زمین میاد یادش نمی مونه...

اینقدر زندگی بهش سخت گرفته که اگه شبی هم از خستگی یا ناراحتی خوابش نبره... غرق میشه تو افکار و توهمات خودش و برا خودش می بره و می دوزه و پاره می کنه و گریه می کنه. ... تا اینکه بالشش از اشک هایه شبانه اش خیس میشه.....

تا اینکه صدایه هق هقش بلند میشه.... و اگه همسرش بیدار باشه یا بیدار بشه که باز کمی دلش اروم میشه...

وگرنه باید تا صبح با تنهایی خودش سر کنه و به این فکر پلید عمیقا فکر کنه کنه که چرا خدا جون مارو فراموش کردی؟؟؟

خداجون مگه من با... چیکار کردم که حالا.... با من اینطور رفتار می کنن....

مگه از عزیز جون من بهتر دیگه کسی هم هست که همه اینطوری ازارش می دن؟؟؟

خدایا .....................

و بعد صبح که شد همسرش با دیدن چشمایه پف کرده و کبود من می فهمه که باز دوباره قصه گریه و شب زنده داری من به راه بود؟ و باز اون غصه می خوره تا شب....

ولی ....ولی...آخه چرا خدا جون چرا....؟؟؟

چرا ؟

خودت گفتی که جزایه کارهاتون رو تو این دنیا می گیرید.... ولی ....شاید ........

ولش کن خدا خودت که تا فی خالدون حرف ها مو متوجه شدی.....

خداجون! یه سوال دیگه...

ولش کن خدا اینو هم تا قبل از اینکه تایپ کنم شنیدی....

پس خودت کمک کن... خودت کمک کن تا .........

خودت کمک کن........

خدایا! راستی سلامتی ما ها یادت نره....

خدایا! سایه پدر مادرمون یادت نره.....

خدایا! مهربونی از یادمون نره...

خدایا! ما رو پاک یادت نره....

پ ن: قابل توجه خداجون. خدا ای کاش وبلاگ داشتی می تونستم برات کامنت بذارم.

پ ن: خدایا دلم وا شد.... می گم که تکنولوژی هم پیشرفت کرده ها یعنی صدام  بهت رسید و تو شنیدی و من اروم شدم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0