Daisypath Anniversary tickers برا دکترا درس خوندن یا به رتق و فتق امور پرداختن؟! - سيب مهربون

برا دکترا درس خوندن یا به رتق و فتق امور پرداختن؟!

حالا از ناراحتی بیان بیرون می خوام یه موضوع خنده دار براتون تعریف کنم.

اول باید موقعیت رو براتون توضیح بدم....

مورد موضوع ما دو نفرن که با هم نامزدن. پسره شهرستانیه البته منظورم اینه که اینجا با یکی از همکاراش که دوست هم هستن خونه دارن.

دختره هم شهرستانیه و اینجا خونه نداره ولی برادراش اینجا (یعنی تهران)ساکنن.

جفتشون تو یه شرکت کار می کنن.

......... خوب از توضیحات بالا کاملا متوجه شدین که نداشتن خونه برایه هر دویه اونها چه معضل بزرگیه

به گفتگوی زیر دقت کنین...

داماد: می دونی چیه مهندس من تصمیم گرفتم از عید شروع کنم برا دکترا خوندن...

عزیز جون: فکر خوبیه.....

داماد: برا همین تصمیم گرفتم عید نرم شهرستان و بمونم خونه و درسمو بخونم ....

عزیز جون نکته سنج : خانومت چی اون میره شهرستان خودشون ؟!!!!!!!!!!!

داماد: اون البته که نمی ره شهرستان ... اون می مونه و در تمام مدتی که من دارم درس می خونم به من کمک می کنه و به رتق و فتق امور می پردازه...

عزیز جون بی ...: خوب مهندس اینو از اول بگو و خیال خودت و ما رو راحت کن. تو دکترا قبول بشو نیستی. وقتی خانومت هم بمونه پیشت در واقع شما از اول تا اخر تعطیلات عید به رتق و فتق امورتون می پردازین  

داماد من من کنان: نه البته اینطور نیست و دست و پاشو گم می کنه........

پ ن: نتیجه ای من و عزیز جون گرفتیم این بود که داماد مذکور کلی از تابستون تا  حالا  برا این چند روز تعطیلی برنامه ریزی کرده... و دیده بهترین فرصتیه که بدون اینکه منت دوستش رو بکشه تا اون با منت خونه رو از وجود مزاحمش خالی کنه  .... خونه به علت سفر دوستش خالی میشه و اونها خیلی راحت می تونن بی مزاحم به رتق و فتق امورشون بپردازن

از طرفی هم به خاطراین فکر شوم دچار عذاب وجدان شده بود(جون خودش) و می خواست یه طوری برا خودش طرفدار پیدا کنه و کارش رو توجیه کنه.... معلوم نیست بیچاره چقدر با خودش در گیر بوده....

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0