Daisypath Anniversary tickers مرده خوری ديده بودين؟ - سيب مهربون

مرده خوری ديده بودين؟

سلام

صبح زیبای همه به خیر

اینجانب سیب مهربون با وجود اینکه حالم خوب نیست ولی اکتیو و امیدوارانه قراره به زندگی نگاه کنم..... پس قراره به خودم بگم حالم خوبه....

...

... واما مرده خوری!!!!!

جونم براتون بگه که من و عزیز جون مهربون و از خود گذشته روز پنجشنبه به قزوین مراجعت نمودیم.... بعد از یک دید و بازدید و انجام ماموریتی که داشتم، طبق قرار قبلی به سمت شهر شهید پرور کرج حرکت کردیم .... ساعت دقیقاً ۰:۴۵ دقیقه روز جمعه بود... در اتوبان ساعت ۱ بامداد به طرز عجیبی به یک ترافیک برخورد نمودیم....

اه بذارین مثل ادم توضیح بدم.....

پلیس ها ما رو راهنمایی کردند و یه مقدار که جلو رفتیم و داشتیم از صحنه تصادف ۳ عدد ماشین سنگین که رد می شدیم اقا پلیسه دست نگه داشت و گفت حرکت نکنین....

ما هم دقیقا اولین ماشین بودیم و کاملا داشتیم عملیات باز کردن جاده رو مشاهده می کدیم که من با صحنه های تاسف باری روبرو شدم که تا خونه حالم گرفته بود....

بار یک از این کامیونها سیب بود.... و تمام سیب ها کنا ر جاده ریخته شده بود... و فکر کنم راننده اون کامیون بود که فوت شده بود.... در هر صورت ملت مهربان ما به جای اینکه از دیدن این صحنه تصادف ناراحت و یا کمی متاثر بشن و برا سلامتی باز ماندگان دعا کنن.. در کمال خوشحالی و شعف از ماشینهاشون پیاده می شدن و از کنار جاده سیب هایه جمع می کردن و با خنده و خوشحالی به بقیه می گفتن که برین سوغاتیتون رو از قزوین بر دارین......

یکیشون رو دیدم که یه نایلون مشکی اورد و اونو پر از سیب کرد و در حالی که قهقهه می زد به سمت ماشینش رفت....

دیگه نمی خوام از رفتارهایه ناپسند اون ادمها براتون بگم....

نمی خوام بگم که شاید حتی یکیشون نپرسید که حال سرنشین هایه این ماشسیم خوبه یا نه؟

چند تا سرباز هم بودند که هی تو مسیر بالا و پایین می رفتن و با خنده می گفتن بیان سهمتون رو بردارین و پول سیب هایی که خوردین رو بدین به ما...

....

....

اگه خدای ناکرده یه همچین اتفاقی برای یکی از اونها می افتاد ایا اونها خوشحال می شدن که مردم به دردشون بخندن و به فکر غرامت باشن؟؟؟؟؟؟؟؟

.... فکر کنم مرده خوری که می گن یعنی این!!!!!!! مگه نه؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0