Daisypath Anniversary tickers باز دزدی مطالب - سيب مهربون

باز دزدی مطالب

بس کن که قصه را از بر شدم نگو                هر بار من زغم پرپر شدم نگو

من خواب می روم بی قصه های تو             از بس شنیده ام پنچر شدم نگو!

 

شنگول را که خورد؟ آن گرگ ناقلا             منگول رفته بود در ساعت طلا

آن دیگری کجاست؟ رفته است سوی در       آقای گرگ بد ...آنجاست کره خر! 

گرگ آمد و سپس خورد آن سه بچه را          من می کنم عوض پایان قصه را

شب آمده ولی خانم بزی کجاست؟          رفته است او ددر یا فکر بچه هاست؟

خانم بزی رسید نزدیک بوق سگ!              میگرن نموده عود...رانش که رگ به رگ

یک راست رفت و خفت در تخت خواب خود     رانش که رگ به رگ ...میگرن نموده عود

 

خانم بزی خوابید و خوابید ...

میگرنش خوب شد و به شادی و شادمانی سال های سال زندگی کرد....اما...

 نامه ی زیر تنها اثری است از آن بزغاله ی کوچک تر که اواخر هضم شدنش از وی به یادگار ماند:

آه پدر! کاش بودی!....اول که مادرم به کمک آقا گرگه به تو جام زهری خوراندند....بعد پنهانکی با او ازدواج کرد و بعد برای اینکه از شر ما خلاص شوند به آقا گرگه ی ناقلا گفت بیاید و مارو بخورد....

تازه ...آنها اوفلیا را هم از من گرفتند....اوفلیای من!(اوفلیا نام ماده گوزنی است که منگول دل در گرو او داشت)...اوفلیا بی تو هرگز!

پدر... ما سه بزغاله دیگر زنده نخواهیم بود....و حتی نمی توانیم انتقام تورا از این گرگ خیانتکار بگیریم....اه!

آه....بودن یا نبودن.....مسئله این است.

شنگول و منگول و هپه ی انگور در میان عضلات روده ی بزرگ گرگ له و لورده شدند و بعد ناغافل دفع شدند و تبدیل به کود حیوانی شدند و بعد اجزای بدنشان در خاک تجزیه شد  و بعد ذرات آنها در تن درختی وارد شد...درخت بزرگ شد و بزرگ شد...تا آنکه به بار نشست...بار درخت سیب بود...

شنگول و منگول در درخت سیب زندگی جدیدی را اغاز کردند...و یک روز آفتابی در حالی که مردی زیر درخت نشسته بود و برای نامزدش ترانه ای می ساخت....زارتی یک سیب افتاد روی سرش و همین طوری الکی جاذبه کشف شد..آری او کسی نبود جز نیوتن.

نتیجه گیری اخلاقی: وقتی سرما خورده ای- سر درد داری- سرت گیج می رود- درس هم داری - و مدام هذیان می گویی.....سعی کن به هیچ عنوان خودت را نیندازی جلوی کامپیوتر!

 

 پ ن:سلام

من باز یه مطلب دزدیدم

برام جالب بود خوب دلم نیومد شما نبینین

یادم رفت چی می خواستم بگم.

راستی این کارتون شنل قرمرزی ورژن ۲۰۰۰ رو چندش خیلی با حاله و به نظر من خیلی هنرمندانه ساخته شده. حتماً ببینین.

چی کار کنم عاشق کارتون و ... هستم. دلم لک زده برا یه فیلم بدون سانسور یا یه فیلم ایرانی باحال.

 

 


نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0