Daisypath Anniversary tickers موبايل دزدی جرمش سنگينتره يا خودکار دزدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! - سيب مهربون

موبايل دزدی جرمش سنگينتره يا خودکار دزدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام

حالتون خوبه؟

من که اصلاْ خوب نیستم.

یه کار حال به هم زن دادن من انجام بدم که داره روانیم می کنه. چش و چالم در اومد بیرون.

خسته شدم.

تازه کلی کار در خانه دارم که اونم داره خسته کننده میشه. (پدر پول بسوزه که من دارم خودمو به خاطرش از بین می برم)

پنجشنبه شب ، ازاده و ساره و اهل و عیالشون اومدن خونه ما. کلی غذایه خوشمزه چاق کننده درست نموده بودم جاتون خالی بود.

(ماجراهایه اخر هفته رو بعدا براتون می نویسم)

شب هم همگی موندن. ساره اینها صبح می خواستن برن شمال.

شب ساره می خواست ادرس میلش رو برام بنویسه، گفت: خودکار نداری؟

منم از جعبه پر از خودکارم داشتم یه خودکار برمی داشتم که اونها خودکارها رو دیدن و کلی منو اذیت کردن که:ای دزد کثیف خودکار، هنوز عادت خودکار دزدیتو کنار نذاشتی و.... منمم حالم گرفته شد و کلی بد و بیراه دوستانه بهشون گفتم.

باید در همینجا براتون توضیح بدم که من در دوران شیرین دبیرستان زنگ اخر که می خورد، از این سر تا اون سر میز رو کلهم در نیم سوت می ریختم تو کیفم تا دوستام معطل نشن و هر چه سریعتر به ایستگاه برسیم و ..... تو خونه هم به کیفم دست نمی زدم. بنابر این متوجه نمی شدم که کلی خودکار و ... تو کیفمه. ... ولی خوب این دوستان نمک نشناس ما همه این محبت هایه من رو با یه لقب دزد خودکار بردن زیر سوال و ملبسش کردن......

صبح که همه رفتن عزیز جون هر چی دنبال موبایلش گشت پیداش نکرد.

با گوشی من به موبایلش زنگ زد و در کمال تعجب ازاده جواب داد.

عزیز جون که دیگه هیچ خونی تو رگهاش پیدا نمی شد گفت: موبایل من دست شماست؟؟؟

ازاده گفت: اره مثل اینکه هوشی جون (همون هوشنگ) وقتی داشته موبایل هاشو جمع می کرده موبایل ما رو هم قاطی موبایلهاش گذاشته تو جیبش و برده!

لازم به ذکر است که همه گوشی ها روی میز به صورت منظم در کنار هم بودند...این شما رو یاد خودکارهایه رو میز مدرسه نمیندازه.... تازه اونها که با خودکارشون امرار و معاش نمی کردن...ولی ما با موبایل عزیز جون نون شبمون رو در میاریم.....

پ ن۱: ما ۶ تا ادم بزرگ بودیم با ۶ عدد سیم کارت و ۸ عدد گوشی....

پ ن ۲: شواهد میگن که ممکنه کار کوروش صغیر باشه.

پ ن ۳: کسی حال عزیز جون رو می فهمه؟؟؟

پ ن ۴: جمعه موبایل خاموش بود(به ازاده گفتیم خاموشش کنه) و شنبه هم عزیز جون درگیر کار عمه جون بود... شما باشین راجع به  یه همچین ادمی که موبایلش رو خاموش می کنه و سر قرارهاش نمیاد و به شما هیچ اطلاعی نمی ده (چون تموم شماره هاش تو گوشیشش و نمی تونه به شما خبر بده) چی فکر می کنین؟؟؟؟ اینطوری میشه که ما از نون خوردن می افتیم دیگه...

پ ن ۵: به دلیل ذیق وقت از گذاشتن شکلک معذوریم.

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0