Daisypath Anniversary tickers شرط بندی.... بردن به چه قيمتی؟ - سيب مهربون

شرط بندی.... بردن به چه قيمتی؟

سلام

امروز نهار که خوردیم .... حال ندارم توضیح بدم... با زهرا شرط بستیم... برا یه چیزی که قیمتش ۱۰۰۰ تومن باشه .... البته چند تا گزینه هم مشخص شد... هر چند من دلم می خواد همیشه یه چیزی که شرط بسته میشه خوراکی باشه... علت هم داره...

آخه وقتی خوراکی باشه همه می تونند مستفید بشن.. اینطوری هم شرط بندی درست میشه هم اینکه همه رو تو شادیت شریک کردی.... شاید عنوان شرط بندی درست نباشه.. یا بگین حرامه... ولی  عنوان ،یه قرار دوستانه برا شادی ، یه کمی طولانیه و  گفتنش هم سخت مگه نه؟؟؟

خلاصه قرار گذاشتین و جناق شکستیم. ... منم تو دلم کلی هیجان زده بودم... فکر می کردم چطور می تونم ببرم و چیکار کنم که بخندیم...

............. گذشت و گذشت تا اینکه زهرا اومد پیشم... دید دستم بنده .. شاید هم ندید... ولی سرم شلوغ بود و باید یه کار مهم رو که از وقتش هم گذشته بود انجام می دادم... حواسمو پرت کرد... بهش گفتم حواسم پرت شد و شماره رو اشتباه گرفتم و آقاهه داره خودشو معرفی می کنه وو..... کلی ابروریزی شد... نمی دونم چرا موند و نرفت چرا ؟ داشت یه سایت رو بهم نشون می داد احتمالا هم الکی بود. شایدم راستکی.. برام مهم نیست...

هی حواسم پرت شد و دوباره اشتباه کردم... خانومه از اونور خط بهم میگه خانوم چند بار توضیح بدم.... و من شرمنده گفتم ببخشید. ... اصلاً هم نمی دونم چی بهم داد و من از دستش گرفتم و بقول خودش باختم.... حالا دارم با خانومه حرف می زنم و اون ایستاده و با حرکات لبش داره بهم میگه شرط رو باختی............ منم ساده فکر کردم چه چیز مهمی داره میگه و باز .... خرابکاری کردم .. چون حواسم به زهرا و حرکات نامفهوم لباش پرت شده بود.....

نه نمی گم تقصیر توئه.. من حواسم  رو نمی تونم به کارم جمع کنم.

مشغله هام زیاده شاید... شاید هم خنگ شدم.... ولی ای کاش این بازی قشنگتر تموم می شد.. اره ای کاش با خنده و شادی.... با  یه خاطره قشنگ...

حالا مطمئن هستم هر جایه دیگه ببینم دو نفر دارن شرط بندی می کنند حالم به هم میخوره...

چند وقت دیگه هم که این خاطره کمرنگ شد از شرط بندی دو نفر یاد خاطره امروز می افتم و تو دلم می گم... اوهوی سیبو یادت که نرفته ...هان یادت که نرفته... به اون لیستی که تو ذهنت در مورد رفتارهایی که باید در یک شرکت و با همکارانت داشته باشی اینو هم اضافه کرده بودی که:

شرط بندی با همکاران ممنوع... مگه دیوونه شدی که می خوای ...

پ ن:راستی همونطوری که قرار گذاشته بودیم،  هر چی که می خوای برات خودت بخر. بعدش بیا باهات حساب کنم. چون من حوصله ندارم دیگه راجع این موضوع باهات حرف بزنم و نمی خوام، کدورتی بینمون باشه و نمی خوام که بهت مدیون باشم.

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0