Daisypath Anniversary tickers آنچه گذشت........ از پنجشنبه تا سه شنبه - سيب مهربون

آنچه گذشت........ از پنجشنبه تا سه شنبه

پنجشنبه ۷ دی: صبح که نتونستم برم خرید. عزیز جون هم نرفت سرکار. برف اومده بود. دیر از خواب بیدار شد. دیر ماشین رو درست کرد. دیر نهار خوردیم. و برا همه چیز مخصوصا شمال رفتن خیلی دیر و یخبندون بود. منم ناراحت شده بودم. بغض کردم. گریه کردم. دعوا کردم. قهر کردم. نههار نخوردم. گشنم بود. معدم درد میکرد. حالم به هم خورد . سر درد داشتم. به زور نهار خوردم. بالا اوردم. گریه کردم و.... تا شب شد زود خوابیدم.

جمعه ۸ دی: البته دیشب با هم دوست شدیم. هر چی فکر می کنم یادم نمیاد چیکار کردیم.

اهان یادم اومد. نهار لازانیا درست کردم. شام هم میل نداشتم. به زور منو فرستادن خونه داداشم.عزیز جون هم رفت ماموریت. به علت تاخیر در پرواز برگشت. ولی مجبور شد تنها خونه بمونه.

شنبه ۹ دی: رفتم سر کار. عزیز جون رو هنوز ندیدم. بعد از کار با هم رفتیم خونه. شب رفتیم بیرون جیگر خوردیم. جاتون خالی خیلی چسبید. بعد خونه داداش. پول فرش رو دادیم. بعد هم برگشتیم خونه. عید شما هم مبارک

یکشنبه ۱۰ دی: صبح ساعت ۹ زنگ در . بیدار باش. لوله کش میاد. خونه منفجر شد. لوله کش ها اومدند. غذا کوفتم شد. استقلال ۳ بر ۱ برد؟ نه بابا، باخت. لوله کش ها طرفدار سایپا بودن. اونها رفتن. شام باز غذایه ظهر. بعد هم لالا.

دوشنبه ۱۱ دی: بعد از کار . خونه. عزیز جون دیر اومد. اولش همه چیز خوب بود. بعد............ من غر زدم اونم جوابمو داد. .............. گریه ، ناراحتی، خستگی، ناامیدی، ای کاش بیشتر درس خونده بودم! ای کاش .................. عزیز جون حالش بد بود. دلداری. داشت منو تو خونه تنها می ذاشت بره بیرون. بره قدم بزنه. با من دعوا کرد. گفت تنهاست. گفت تنهاش نذارم. دوباره گریه. ناراحتی. بعد هم اشتی. دلداری.

خوشحالم. حالش خوب شد. چون رفت درس بخونه. رفت درس هاشو بخونه. منو دوست داره. می دونم. خیلی دوستم داره. خیلی زیاد. خودش گفت. درس و فیلم. من خوابیدم. تا دیر وقت بیدار بودم. صبح حالم خوب نبود دیر اومدم سر کار.

الان خوبم. الان خوبیم. ولی صبح دوباره رو اعصابم راه رفت. حالا فهمیدم. من عصبی شدم شاید. نمی دونم.

الان سر کارم. همه خوبن. من و عزیز جون رو می گم.

خدا کنه دیگه دچار سرگیجه نشیم تو زندگی.

من عزیز جون رو دوست دارم.

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0