Daisypath Anniversary tickers دمپایی ابری!!! - سيب مهربون

دمپایی ابری!!!

عزیز جون رو فرستاده بودم که برام فویل بخره، برا رویه لازانیایه خوشمزه ای که درست کرده بودم. خودم هم تو آشپزخونه داشتم دم و دستگاه یه سالاد مشتی رو آماده می کردم .  دیدم عزیز جون اومد و یه خورده مشکوک میزنه.   با خنده بهش گفتم: یه طوری شدی، مثل اینهایی که خوردن زمین.

با خنده و پیچ و تاب گفت : تو از کجا فهمیدی آره خوردم زمین. رو برف ها لیز خودم   منم از خنده مردم.

یه خورده که گذشت دیدم داره بد طوری اه و ناله می کنه.  رفتم به دادش رسیدم. پارچه داغ و .. البته دور سرش نه دور مچش

دیدم جواب نمیده. دو تا زرده تخم مرغ و زرچوبه و باهم قاطی کردم و مالیدم رو مچش و با یه پارچه گرم اول بستم و بعد هم با باند کشی که یادگار روزهایه جوانی و شیطونیم بود  خوب محکمش کردم. بعد هم نوازش و تفقد و....

همینطور که داشتم عزیز جون  رو نازش می کردم بهش گفتم: حالا خوبه عزیز دلم، کفش زمستونی خوشگلاشو که براش خریدم پوشیده بود، وگرنه الان درب و داغون شده بود....... که دیدم عزیز جون  از خنده مرد.  از اون خنده بی صداها که یه جوری چشماش جمع میشه که فکر می کنی اصلا از اول همینطوری بوده.   منم از همه جا بی خبر گفتم: یه طوری غش کردی از خنده که یکی ندونه فکر می کنه با دمپایی ابری رفتی تو کوچه رو یخها ........ هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم عزیز جون  داره از دستم میره. از خنده زیاد به سرفه افتاده بود.  بالاخره بعد از یه عالمه خندیدن وقتی کمی اروم شد. گفت خوب منم با دمپایی ابری رفتم دیگه.

جالب اینجاست که تابستون به تابستونیش، عزیز جون با دمپایی نمی ره بیرون.

منم بهش گفتم که قدیمی ها یه چیزی می دونستن که می گفتن. عقل نباشه جان در عذابه.

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0