Daisypath Anniversary tickers ماجراهای تولد عزيز جون - سيب مهربون

ماجراهای تولد عزيز جون

سلام امروز سالگرد ازدواج داداشمه با زن داداشم

پنجشنبه تولد عزيز جون کلی خوش گذشت

فقط يه اتفاق بد افتاد... شما ناراحت نشيد برا من بد بود

هميشه از چيزی که بدم مياد به سرم مياد و اون روز يه اتفاق افتاد که کلی گريه کردم چون برا عزيز جون غصه خوردم

بذارين براتون تعريف کنم:

من برای تولد عزيز جون می خواستم مهمون دعوت کنم هر چی با خودم فکر کردم که خوب آدم بايد روز تولدش بهش خوش بگذره ديگه بنا براين گفتم يکی از دوستای صميمی هادی که هادی کلی دوستش داره و ..... رو دعوت کنم و از اونجاييکه من دوست ندارم به مهمونهام بد بگذره فکر کردم که خوب اگه بيه کسايی که می خوام دعوت کنم به اين دوست جون جونی هادی و نامزدش که بد ميگذره چون اونها با بقيه آشنا نيستند و ممکنه راحت نباشند و...

سرتون رو درد نيارم از همه گذشتم و اونها رو دعوت کردم تا به عزيز جون خوش بگذره

داداشم اينها که با نی نی جونشون ۳ نفر ميشن هم گفتم ..(اونها با هم قبلا آشنا بودند)

سعيد جون هم که گفتم بياد ....

پنجشنبه صبح رو بعدا می گم براتون که چيکار کردم

 پنجشنبه از ساعت ۱۲ من تو آشژزخونه بودم سعيد ساعت ۱۳ اومد با هم رفتيم خريد دوباره سعيد رو ۳ بار فرستادم خريد

نهار سرپايی خوردم ساعت ۱۶ عزيز جون اومد اون رو همک فرستادم خريد

شام عبارت بود از:سالاد فصل (کاهو خيار گوجه فلفل سبز کيوی هويج خيار شور) سالاد الويه لازانيا مرغ سوخاری با سيب زمينی سرخ کرده دسرطالبی ژله ماست موسير دوغ...

کيک تولد ميوه شير موز

ساعت ۱۹:۱۵ خانم دوست عزيز جون زنگ زد و گفت اگه ما نيام شما ناراحت می شيد و من يخ کردم ديگه حرفی برا گفتن نداشتم ضمن اينکه با دوست عزيز جون کلی نشسته بوديم و حدود يه هفته برا اين روز برنامه ريزی کرده بوديم

تازه چهارشنبه هم تولد نگرفته بودم چون خانومش کلاس داشت تا ساعت ۲۰

بعد حرف زدن و اينها اون گفت تا ساعت ۲۰ به من ميگه که ميان يا نه

من تازه دوش گرفته بودم و می خواستم موهامو درست کنم رفتم تو اتاق و يه دفعه زدم زير گريه کلی عزيز جون دلداريم داد ولی شايد متوجه نشد که من به خاطر اونه که کلی غصه  خوردم

حالا خيلی دوست دارم نظر شما رو بدونم

اون شب به همه ما کلی خوش گذشت و حالا از صميم قلب دوست دارم که عزيز جون هم به خاطر اين موضوع غصه نخوره

يه موضوع ديگه صبح پنجشنبه من رفتم آرايشگاه يکی از دوستام که تازه افتتاح شده بعد جو گير شدم و موهامو مدل فارا کوتاه کردم و حالا کلی خوشگل شدم

عزيز جون ميگه کلی خوشگل تر شدی

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0