Daisypath Anniversary tickers بازی شب یلدا!!!!!!!!!! و معرفی سیب مهربون!!!!!!!!!! - سيب مهربون

بازی شب یلدا!!!!!!!!!! و معرفی سیب مهربون!!!!!!!!!!

الان داشتم وبلاگ شبدر رو می خوندم که چشمم به این مطلب خورد. خوشم اومد. هر چند که کسی منو دعوت نکرده ولی خودم براتون مینویسم. و ۵ تا هم من دعوت می کنم. به نظر من اینکار هیچ لطفی نداشته باشه، یه خوبی داره.

http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html

خوبیش چیه؟

خوب خوبیش اینه که شاید شما هم مثل من یه کم برین تو فکر. یعنی باعث میشه یه کم به خودتون فکر کنین و ببینین که چه اخلاق یا عادتی دارین که فکر می کنین کسی اونو نمی دونه؟ و خودتون هم بهش فکر نکردین. شاید نوشتن اونها باعث بشه که اگه خیلی اخلاق خوبی نیست سعی کنین فراموشش کنین.

اصلاً راستش رو بگم ؟ خوبیش اینه که یه خورده، به مدت چند دقیقه به خودتون و افکارتون فکر می کنین. و برا خودتون وقت می ذارید.

و اما من:

*** خیلی فکر می کنم. راجع به هر چیزی که فکر کنینو اگه سازنده باشه که خوبه. بدبختی اینه که یه سری توهمات و افکار پراکنده تو مغزم وول می خوره. خدا نکنه یه مشکلی برام پیش بیاد یا یکی ناراحتم کنه، تو افکارم باهاش قهر می کنم، باهاش دوست میشم، دعوا می کنم، میمیرم، مجلس عزا، و........ تا هر جا که بگی فکر میکنم. مطمئن هستم که بالاخره این مغزم منفجر میشه.

*** خدا نکنه برا یکی کادو بخرم. تا موعد کادو دادن برسه من دق میکنم. چون دوست دارم زودتر کادو رو بهش بدم ببینم عکس العمل طرف چیه؟

آخه من برا خریدن کادو برا یه نفر کلی فکر میکنم. برام مهمه که چیزی بخرم که واقعاً بدردش بخوره. حالا فکر کنین برا کادو خریدن برا عزی جونم چیکار می کنم. خودم رو پاره پاره میکنم.

*** عاشق خرید کردن هستم. نه اینکه فکر کنین برا خودم خرید می کنم نه. الان دوباری هست که بعد از مدتها برا خودم خرید کردم. آخه خرید کردن برا خودم خیلی سخته. دوست دارم خرید کنم. و این حس رو معمولاً با بازار بزرگ تهران رفتن و خرید سفارشات مامان اینهام ارضا می کنم.

***عاشق تفریح و گردش و طبیعتم و از وقتی که ازدواج کردم از این نعمت محروم هستم. نه اینکه عزیز جون منوو نمی بره نه مشکلات زیادی پیش اومده و داریم که باعث میشه یا دل و دماغ گردش نداشته باشیم یا اینکه وقتش نباشه یا اینکه بترسیم که بریم گردش. البته داریم سعی می کنیم این موضوع رو حل کنیم. بیشتر از همه هم عاشق طبیعت و گردش تو شهر و اطراف شهر خودم هستم.

***تا حالا تنها چیزی که تونستم باهاش درد دل کنم و راحت باشم خودکارو کاغد بوده البته بعد از افکار مشوشم. حالا هم که با وبلاگ آشنا شدم تنها گوش شنوایه من وبلاگمه و دوستانی که میان و اینها رو می خونن. ولی  یه مشکلی که هست اینه که همیشه با خودم رو دربایستی داشتم و نمی تونم همه حرفهامو خوب بگم یا بنویسم. به عبارتی ملاحظه کاری می کنم. یکی از بدیهایه من اینه نمی تونم حرفهامو بگم. و خیلی اذیت میشم.برا همین خیلی راحت تا حالا تو زندگیم در حقم اجحاف شده و حقم رو خوردن. باورتون نمیشه دو سه باری که جرات حرف زدن پیدا کردم خیلی راحت مشکلاتم حل شد. البته این اصلا تو رفتارم مشهود نیست.

********** چند تا مشکل هم دارم که می خوام بنویسم: یکیش خانوادگیه که دارم بی خیالش میشم و اگه هم الان بهش فکر می کنم به خاطر عزیز جونه.

یکی دیگه هم اینه که اگه می تونستم دو نفر و یا سه نفر رو می کشتم. یعنی ۲ نفر هستن که من به خونشون تشنه هستم. واگه تا قیامت که قیامته تا دنیایی هست نمی بخشمشون و بالاخره حق خودم و عزیز جونم رو ازشون می گیرم. و تا دنیا هست نفرین من پشت سرشونه. باورتون نمیشه اگه خودشون و خانوادشون و حتی ۱۰ نسل بعدشون جلو چشمم پرپر بشن و به فجیع ترین صورت ممکن بمیرن هم دلم براشون نمی سوزه. حتی اندازه مگس کثیفی که خودم می کشم هم دلم براشون نمی سوزه.

نترسین من جز برا این دو نفر که اصلا به نظر من ادم نیستن دلم حتی برا ماهی که تو تابه داره سرخ میشه هم می سوزه. حتی برا برگ زردی که از شاخه جدا میشه....

حالا منم ممزی و ایکیو و دنیایه کوچیک من و دختر ترشیده و سمیرا رو دعوت میکنم.

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0