Daisypath Anniversary tickers ماجراهايه آخر هفته سيب مهربون.... جمعه - سيب مهربون

ماجراهايه آخر هفته سيب مهربون.... جمعه

جمعه ساعت 10 از جام اومدم بیرون. آزاده یه صبحونه عالی آماده کرده بود که زدیم تو رگ. نمی دونین این یه روزه چقدر تو خونه آزاده اینها چاق شدم.

بعد از برک فاستی که زدیم (خارجی رو حال می کنین؟) یه کم جمع و جور و جارو و پارو کردیم.

بعدشم ساعت 12:30 اومدیم بیرون. هوشی و آزاده جون و کوروش منو تا عوارضی رسوندند. ساعت 14:30 رسیدم خونه.

از اونجایی که رو زجهانی من و تلویزیون بود تا می تونستم تلویزیون نگاه کردم.

البته کشک بادمجون و کوکو سبزی هم درست کردم. میوه و چای هم میل نمودم. گشنم نبود زیاد. بیشتر دلم می خواست هی میوه بخورم و باز هی میوه بخورم.

کمی کوکو با نون هم خوردم. ولی دلم می خواست هی میوه بخورم. ولی اصلاً جز انار چیزی نخوردم.

ساعت 20:30 عزیز جون گفت که دیرتر میاد. پروازشون تاخیر داره. بعد دوباره گفت که باز دیرتر میاد.

همینطور هی زنگ زد گفت دیرتر میاد. تا اینکه یه بار زنگ زد گفت که دیگه نمیاد و من بغض کردم. دلم داشت می ترکید. یهو تموم خونه ترسناک شد. همه جا یه طوری شد. دلم تنگ شد. گریه کردم.

عزیز جون زنگ زد و گفت که غصه نخور فردا میام و من باز گریه کردم. با نغمه اس ام اس بازی کردم. راجع به اینکه شب یلدا کسی سراغ ما رو گرفت پرسیدم و اون گفت هیچکی جز یه نفر که جهت خودشیرینی پرسید: آقای عزیز جون زنگ زده؟ هیچکی حرف شما رو نزد.

منم براش درد دل کردم و گفتم دیگه هیچکدومشون برام مهم نیستند. الان هم خیلی خوب دارم زندگی می کنم و فقط و فقط برایه عزیز جون نگرانم. خوب اونم دل داره. گناه داره. تا حالا خانواده با جمعیت کم و اینهمه محبت ندیده بودم!!!!!

به هر حال گذشت. منم بعد از درست کردن یه جعبه قشنگ دوش گرفتم. غذاها رو گذاشتم تو یخچال و بعد خوابیدم.

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0