Daisypath Anniversary tickers ماجراهايه آخر هفته سيب مهربون.... ۵شنبه - سيب مهربون

ماجراهايه آخر هفته سيب مهربون.... ۵شنبه

پنجشنبه ظهر بالاخره بعد از سه سانس ساعت 12:59 دقیقه از رخت خواب دل کندیم.  به کارهایه خانه رسیدگی نمودیم. دوش گرفته و دوباره زیباترین شدیم و رختهایه 100 هزار تومانی خویش را به تن نموده و راهی دیار غربت شدیم.

نه بابا دیار غربت که نه رفتم تهران. اونم با قطار بزرگ همگانی.

یادم رفت بگم که نه نهار خوردم نه صبحونه درست درمون. تو راه خیلی گشنه ام شده بود. وقتی رسیدم خونه آزاده اینها ساعت 7 شده بود.

فکر می کردم اینقدر که گرسنه هستم یه عالمه غذا می خورم. ولی یه کم که خوردم سیر شدم.

برادر شوهر آزاده هم بود. آقایه کوروش خان صغیر هم یه دسته گل قشنگ به آب داده بود. تو نی فلان قدر تومنی حمید که یادگار چندین و چند سال پیش یکی از استادهایه حمید بود، مگ های مغناطیسی رو ریخته بود.

چشمتون روز بد نبینه مگها به هم چسبیده بودند و توی نی سه لایه یا دولایه شده بودند.

منم بیکار با فکر و ... یه عالمه از اونها رو بیرون آوردم. باورتون نمیشه. عین حل کردن یه پازل بود.

مواد لازم جهت اینکار شامل: دو عدد سیخ بافتنی که رسانا نبودند،  یک عدد موچین، دو عدد سیخ کباب که رسانا بودند، یه عدد چراغ قوه، یه ذهن خلاق و یه آدم بیکار که شب یلدا شوهرش هم نیست و می خوا یه جوری با تنهاییش کنار بیاد.

همه رو بیرون کشیدم جز 3 تا که تو اون یه سر نی گیر کرده بودن و به هیچ صراطی مستقیم نبودند. حمید که خیلی نا امید بود. ولی بالاخره بعد از تلاش بسیار تونستم اونها رو هم ساعت 1 صبح از تو نی در بیارم.

از اونجاییکه هیچکی هم تو ساختمون نبود. حمید به افتخار ما یه اهنگ قشنگ نصفه نیمه هم زد. (البته ما که تو اتاق بودیم و احتمالاً اون می خواست نی رو امتحان کنه ببینه درسته یا نه) حمید به من گفت که چطور می تون مازتون تشکر کنم؟ منم نیم دونم چرا گفتم که وقتی من مردم، پنجشنبه ها برام نی بزن.

راستی یادم رفت بگم که رفتیم بیرون و آیس پک خوردیم و آزاده هم کلی رانندگی کرد و خون به دل شدیم و اومدیم خونه.

به هر حال شب یلدا امسال هم گذشت.

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0