Daisypath Anniversary tickers سيب برفی - سيب مهربون

سيب برفی

سلام به همه مردم ایران زمین و دوستانی که به من سر می زنند.

امروز صبح ساعت ۵ :۲۰ عزی جون که هنوز اهواز بود برام زنگ زد تا من از خواب ناز بیدار شم.

منم بیدار شدم و تموم غصه عالم دوباره ریخت تو دلم.

چون دیدم بازم تنهام. تازه عزیز جونم نیست که منوحاضر کنه . کسی نیست که هی بگه پاشو دیر شد و من بهش بگم : تو رو خدا یه دقیقه دیگه. (اگه بدونین اون یه دقیقه ها چه حالی میده؟)

تازه هیچکی هم برام چای درست نکرده بود. هیچکی هم برام صبحونه حاضر نکرده بود...

حاضر شدم اومدم پایین. یه گربه دیدم و ترسیدم. برگشتم بالا. صدقه انداختم. کمربندم رو بستم و برگشتم.

خدا رحم کرد. که کمربندم رو بستم وگرنه تا حالا مرده بودم.

................... ص...ص...ص...ص....د.....ا..ا...ا.ا.ا.م....م...ی.....لر.ز..ه؟

- صدام میلرزه؟ فکر می کنین ترسیدم؟!! نه بابا نترسیدم فقط سردمه و یخ زدم.

ـ چرا یخ زدم؟؟؟!!!!

ـ خوب شما هم اگه تو سرمایه اول صبح و تو برفی که داره از آسمون میاد پایین سر ایستگاه منتظر چند تا ماشین باشین که اول بیاد ۱۰۰ نفری که جلوتر از شما ایستادند رو سوار کنه تا نوبت به شما برسه و بعد منتظر یه ماشین باشین که بیاد شما و سه تا بعد از شما رو سوار کنه، در حالی که کلاه آبیتون  و کیف و پالتو مشکییتون سفید شده ، خوب یخ می زنین دیگه. مخصوصاً اگه ماشینی که به شما می رسه یه ماشین قراضه باشه که وقتی بخاریشو روشن میکنه به جای گرما یه عالمه دود میاد تو.

تازه اینقدر داغون باشه از ترس خاموش شدن همش تو لاین اول که چه عرض کنم ، از تو شانه خاکیه آسفالت شده اتوبان بیاد (این اصطلاح رو کیف کردین تازه یاد گرفتم).

راستی گاهی هم راننده با من چرت میزد. و من همش داشتم به این موضوع فکر می کردم که اگه تصادف کنیم و من تو تصادف نمیرم، حتماً از سرما یخ میزنم. چون تموم تنم خیس شده بود.

بالاخره کبود و سیاه ساعت ۹:۱۵ رسیدم ....

...........................

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0