Daisypath Anniversary tickers انتخابات و دردهایه مزمن اجتماع - سيب مهربون

انتخابات و دردهایه مزمن اجتماع

حالا که انتخابات تموم شده یادم اومد که می خواستم راجع به اون براتون بنویسم.

هرچند که اان تو حس اون موقع نیستم ولی گلایه هام رو فراموش نکردم. برا همین می خوام  نکاتی که هر موقع انتخابات میشه به ذهنم میاد براتون بگم.

ای کاش می تونستم این ها رو یه جایی بگم که به گوش همه مردم برسه. یه جایی بگم که خیلی از ادم ها بشنوند و اونها هم شاید مثل من و خیلی هایه دیگه به فکر فرو برن.

گاهی با خودم فکر می کنم که اینها رو که همه می دونند و یا لاقل خیلی ها به این موضوعات فکر می کنند، پس چرا هیچکی هیچ کاری نمی کنه؟

نمی دونم اولش از کجا شروع کنم؟ خوب بذارین هر چی به ذهنم می رسه رو براتون بنویسم.

** وقتی انتخابات شروع میشه معصومه غر زدن هاش شروع میشه که باز هم خیابون ها کثیف میشن و ...

هر چند که الان مکان های مشخصی برا این کار در نظر گرفتن و ما هم فکر می کنیم که همه طبق قانون عمل می کنند و رو در و دیوار هایی که نباید کاغذ نمی چسبونن، فقط میمونه کاغذهایی که تو خیابون دست مردم میدن و مردم هم قربونشون برم اصلاً اونها رو زمین نمی اندازن.

**ولی بیشتر از این ها یه چیزی که ذهن منو مشغول می کنه و منو آزار میده هزینه گزافیه که بابت چاپ و ... این تبلیغات پرداخت میشه. نه اینکه فکر کنین ناراحت پولی هستم که کاندیداها می دن  نه. من نگرانیم بابت اصرافیه که میشه.

به نظر شما چند سال باید بگذره تا این مقدار کاغذ و انرژی دوباره تولید بشه برای تهیه اینهمه کاغذ؟

ای کاش یه قانون و محدودیتی برایه چاپ اعلامیه هایه تبلیغاتی وجود داشت.

ای کاش یه طور دیگه تبلیغات میشد.

مثلاً یه مورد خوبی که دیدم این بود که یه طرف کاغذ تبلیغات نقشه زده بودند.

چرا حالا که اینهمه کاغذ مصرف می کنند یه طرف یه چیزی چاپ نمی کنند که بدرد بخور باشه؟

اصلاً اینهمه کاغذ چرا؟؟؟؟

ای کاش یه چیزی شبیه نمایشگاه درست می کردند و همه کاندیداها فقط اونجا حق تبلیغ داشتند. چه می دونم که چیکار می کردند، فقط اینو می دونم که با پولی که صرف کاغذ و چاپ و ... شد می شد خیلی ها رو تو این زمستون سرد سیر کرد. خیلی ها رو صاحب سرپناه کرد. خیلی ها رو از سرما نجات داد. برا خیلی ها لباس و .. خرید. برا خیلی ها دفتر و مداد و کاغذ و .. خرید. خیلی ها رو فرستاد مدرسه، خونه شوهر، ..........

وای وقتی می دیدم رفتگر پیر محلمون ساعت ۵:۳۰ صبح تو اون سرما داره کاغذ پاره هایه خانوم ها و آقایون محترم رو در حالی که سرما تا مغز استخونش فرو رفته  جمع می کنه قلبم به درد می اومد.

از مسئله قبل هر چند که نمیشه به راحتی گذشت ولی من می گذرم تا برسم به بحث شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات.

*** من همیشه گفتم و میگم که کسی که تو انتخابات شرکت نکنه، بلا نسبت شما غلط می کنه که راجع به اون هایی که انتخاب شدن یا نشدن حرف بزنه و نظر بده.

البته این نکته که هیچ کدوم از کاندیداها مورد تایید شما نیستند حائز اهمیته. ولی باید اینو هم در نظر بگیرین که شما می تونین شرکت کنین و به کسی رای ندین. اره به همین سادگی، به کسی رای ندین. این یعنی این که شما نظر خودتون رو اعلام کردین. یعنی من هیچ کدوم از این افراد رو قبول ندارم. حالا بعد از تموم شدن انتخابات هرچی دوست دارید حق دارید که حرف بزنید و انتقاد کنین.

من خودم تو انتخابات شرکت کردم و همیشه هم شرکت می کنم.

مثلاً چون من کرجی نیستم و هیچ کس هم تو کرج نمی شناختم مجبور نبودم به کسی رای بدم. ولی دیدم الان یه عالمه سوء استفادهچی نشستن و دارن به ما نگاه می کنن ببینننما داریم چیکار می کنیم. رفتم و علاوه بر اینکه به خبرگان رای دادم به شوراها هم رای دادم.اما رای شوراها رو سفید انداختم.

آخه دیده شده که خیلی ها  نامردانه به خاطر رای های اشتباه ما رای میارن و اینقدر گند میزنن به شهر که نگو و نپرس. تازه حق اونهایی که صلاحیت هم دارن ضایع میشه. ضرر رای هایه بدون فکر ما اول از همه به خودمون می رسه.

ما یه نفر تو شهرمون داشتیم که کاندیدایه شورا شده بود. باورتون نمیشه، تو یکی از برگه هایه تبلیغاتش که شرح کارها و اهداف و... رو نوشته بود می تونستی یه عالمه سوژچ بار خندیدن پیدا کنی. حالا من اگه برگشو پیدا کردم براتون یه قسمتیشو می ذارم.

اینکه یک درصد مردم هم این نوشته ها رو نمی خونن خودش جایه بحث داره. منم برا این خوندم ، چون داشتم از کنجکاوی می مردم. آخه می خواستم بدونم که این آقا می خواد برا شهرش چیکار کنه؟ یا به عبارتی چیکار می تونه بکنه؟ خلاصه کاندید شدن این آقا شده بود مایه خنده مردم.

یکی از کارهایه قشنگ این آقا ۵ ماه قبل از کاندید شدنش خوردن مقدار متنابهی مشروبات الکلی و از خود بیخود شدن و... بود!!!! حالا بماند که مسجد رفتنش هم قطع نمی شد!!!!

ما به این کارهاش کاری نداشتیم. مهم میزان توانایی هایه ایشان جهت کاندید شدن بود که با تخمین خیلی ها درحد صفر بود .

سرتون رو درد نیارم. بعد از انتخابات و پس از شمردن آرا ، ایشون نفر ۷ یا هشتم شدن.

یعنی جز علی البدل ها. خوشبختانه هیچ اتفاقی نیافتاد تا ایشون به طور رسمی وارد شورا بشن.

اینجاست که اهمیت ، دقت مردم در رای دادن روشن میشه.

چون خیلی ها با تصور خندیدن و مسخره کردن و ... میگن حالا یه رای هم به فلانی بدیم . مگه چی میشه؟

یا اینکه اگه ۳ تا روحانی و دو تا فرد عادی کاندید باشند، جهت گرفتن حال روحانی ها، بدون در نظر گرفتن سابقه کاری و تحصیلات و ... بیشترشون به به روحانی ها رای نمی دن.......

.......................

این ها نکاتی بودن که هی گلومو فشار میدادن. حالا با نوشتن اینها یه کم حالم بهتر شد.

**** راستی من اصلا آدم سیاسی ای نیستم.

****از سیاست خوشم نمیاد.

**** اینهایی رو هم که نوشتم به نظرم یه سری درد دل هایه اجتماعی بود نه سیاسی. امیدوار هم هستم که با دید یه منتقد اجتماعی این ها رو بخونین. هرچند که نوشتار و طرز گفتارش خوب نبود. آخه طی جسته گریخته نوشتن رشته کلام از دست آدم بیرون میاد. منم که عادت ندارم برگردم ببینم تا کجا و چی نوشتم.

از اینکه با من همراه بودین ممنون.

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0