Daisypath Anniversary tickers فمينيسم اما از اون وری!!!!!!!!!!!!!! - سيب مهربون

فمينيسم اما از اون وری!!!!!!!!!!!!!!

اول فضایی رو که می گم تصور کنین بعد توضیحات رو بخونین.

 

من و مریم تو شرکت بعد از یه عالمه خستگی و .. داشتیم کوش شیطون کر نهار می خوردیم. و البته یواشکی. تا این مدیر عامل ما که ادای رژیم داشتن رو در میاره نیاد از غذایه ما بخوره.  مخصوصاً اینکه من یه عالمه سالاد آورده بودم و یه عالمه به اون سس زده بودم تا مدیر عاملمون که میگه سس سمه نتونه از اون بخوره که یهو نمی دونم کله این اجل معلق از کجا پیداش شد.

توضیحات:

داشتم می گفتم که... تو شرکت قبلی که بودم (س.ش)، یه مدیر عامل داشتیم  (این شکلی نبودها)  آخر لاف بود. ....

عزیز جون می گفت این باید سخنران میشد. چون خیلی راحت میتونه با یه کلمه و پیرامون اون، کلی جمله بسازهو به عبارتی ور بزنه 

فقط لازمه یه مطلبی رو از خودت یا از یه جایی بشنوه. یه طوری راجع به اون حرف میزنه که هر کی ندونه فکرمی کنه خدایه اون مورده.

خودتون بهتر می دونین که این طور افراد اگه مطالعه نداشته باشن، درمورد مطالب خیلی سوتی میدن.  البته همینطوری هم که سوتی میدن. تازه یه مدت که میگذره کاملاً تکراری بودن حرفهاشون مشهود میشه.

این مدیر عامل ما گاهی بدطوری سوتی میداد . یکی از این سوتیاش در مورد فمینیسم بوده.....

اصل ماجرا:

آقایی که شما باشین ، فکر کنم ایشون شنیده بود که خانوم هایی که خیلی مرد بیزارند و ... رو بهشون می گن فمینیسم.

در هر صورت هر چی که شنیده بود راجع به اون تحقیق نکرده بود.

تو پرانتز هم بگم که ایشون کلاً احساس می کرد که خیلی مرده (من به مرد بودنش مشکوک بودم )

و از اونجایی که با گروه زنان مخالف بود، داشت یه خطابه بلند بالا در مورد نفی زنان و زنان هیچی نمی دونن و ... ایراد می کردند که یه دفعه گفتند: می دونین چیه. من کلاً آدم بی کله ای هستم. اصلاً آقا اینطوری بگم: من فیمینسم هستم.

حالا فکرشو بکنین که من و دوستم چه حالی شدیم. داشتیم غذا هم می خوردیم. آخه یه نفر بیاد در مضرات زن و ... دو ساعت لکچر بده، بعد یهو در یه اقدام غافلگیرانه بگه من به طور کلی یه فمینیسم 100 آتیشه و افراطی هستم. تازه یه فیمینیسم مرد.

مریم که غش کرد از خنده. منم خیلی خندیدم ولی سعی کردیم مودب باشیم.

 

من و مریم فایلهامون ریخت به من. مریم که انگار فکش جمع نمی شد. یه طوری از تعجب دهنش باز مونده بود که یه بچه خرس اگه از اونجا رد می شد اونجا رو با غار اشتباه می گرفت.

منم یه مدت طول کشید تا مغزم به دهنم دستور داد که حرف بزنم. خلاصه با یه عالمه مکث گفتم: آقای ... تکلیف ما رو مشخص کنین. شما بالاخره موافق خانوم های محترم هستید یا مخالفشون؟ تازه یه مرد که نمی تونه فمینیسم باشه.  

آقای ... پوزخندزنان گفت که : همینه میگم خانوم ها ایکیو ... بهشون نرسیده دیگه. بابا جان من 2 ساعت دارم سخنرانی میکنم شما میگید لیلی مرده یا زن؟ معلومه که من موافق خانوم ها نیستم و... من یه فیمینیسم دو آتیشه هستم. 

ولی یهو دوزاریم افتاد و پوزخندزنان از نوع بیشترش به آقای مدیر عامل گفتم: البته ما کاملاً متوجه منظور شما شدیم. و اینو می دونیم که شما چشم دیدن خانوم ها رو ندارین ولی جناب، برای یه مرد قباحت داره که فمینیسم باشه.

آقای مدیر عامل که متوجه گند خودش نشده بود گفت: چرا نمیشه.  من به عنوان یکی از طرفداران پر و پا قرص مردان اعلام می کنم که یه فمینیسم  پایبند و واقعی هستم و مثل بعضی از آقایون فقط حرفش رو نمی زنم. شما اصلاً می دونین فمینیسم چیه؟

منم گفتم اتفاقا ما هم همین رو می خواستیم بپرسیم.

اون گفت خوب شما که فکر می کنین از من بیشتر می دونین توضیح بدین.

البته آقای ... فکر می کرد این موضوع رو مثل بقیه موضاعات دیگه می تونه با مغلطه و.. جمع کنه. برا همین می خواست از دهن ما حرف بکشه و با اطلاعات ما به جنگ خودمون بیاد. غافل از اینکه این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری ها نبود.

ما هم گفتیم که فمینیسم یعنی..... و اون فهمید یه نفر که طرفدار گروه مردان باشه هیچ وقت نمی تونه فمینیسم باشه. ضمن اینکه هیچ مرد فمینیسمی هم  تا حالا به طور علنی در جامعه زنان اعلام وجود نکرده.

اگه فکرمی کنی اون کم اورد ، کاملا در اشتباهین. چون اون خنگ خدا باز هم فکر کرد که می تونه ظاهر قضیه رو به طور کاملا منطقی حل کنه.

پس دوباره گفت: خوب اینو که می دونستم (حالا چند لحظه قبلش رو انگار ما فراموش کردیم) ولی منظور من این بود که: من فمینسم هستم از اون وری.

 

و در اینجا بود که منو مریم بی مهابا شروع کردیم به خندیدن و تا مدتها داشتیم میخندیدم. 

  

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0