Daisypath Anniversary tickers يه روز سرد و سگی - سيب مهربون

يه روز سرد و سگی

سلام

می دونین چیه  من امروز صبح رو با اخلاقی بسیار سگی آغاز نمودم

ماجرا از اونجا شروع شد که آقای عزیز جون دیشب نذاشت من زود بخوابم

البته ساعت ۲۲ رسیدیم خونه و من داشتم سینما ۵ می دیدم

دوباره چند وقته فیلم خونم کم شده

خلاصه اینکه فکر کنم بعد از یه روز سخت ساعت ۴۵ دقیقه بامداد خوابیدم و عزیز جون بهم قول داده بود که اگه منو نرسونه اداره حداقل با من میاد از خونه بیرون

منم با خوشی همین قولی که داده بود خوابیدم

تا صبح هم نمی دونم چرا داشتم خواب شرکت قبلی و ... می دیدم و کلی اعصابم ریخته بود به هم

به هر حال عزیزجون منو ساعت ۵:۱۵ دقیقه صبح از خواب بیدار نمود و نمی دونم چی گفت که من فهمیدم که اون با من نمیاد و ریختم به هم

خلاصه اینکه هی گفتم ۱ دقیقه دیگه، یه دقیقه دیگه که عزیز جون عصبانی شد و گفت که دیر می کنی پاشو ، من برات چایی درست کردم و رفت از تو آشپزخونه دوباره صدام کرد

منم عصبانی بلند شدم و گفتم: اصلا دوست دارم دیر کنم به تو ربطی داره؟ چرا تو کار من دخالت می کنی و ...

خلاصه اینکه عزیز جون اومد و برام چایی ریخت و کلی ناراحت شد و منو مورد تفقد قرار داد، ولی مگه من آدم شدم. دیگه اون رویه سگی که اومده بیرون همون بود. با ناراحتی و پشتم به عزیز جون لباسامو پوشیدم و یه جرعه کوچک چای خوردم. اونم به دستور رویه مهربونم نه رویه سگی و راهمو کشیدم و اومدم. سر ایستگاه یه مرده که درست بعد از من رسیده بود در نهایت بیشعوری نشست جلو و اصلا به روی خودش نیاورد و کلی اعصبم ریخت به هم. منم موندم و با ماشین بعدی اومدم. خوشبختانه تاخیر نداشتم وگرنه الان مرده و جد و آّادش با هم تو این دنیا و تو گور رفته بودن رو ویبره.

ولی حالم اصلا خوب نیست. دارم یخ  می کنم. چشام هم داره می افته رو هم. گلو و گوشم هم دوباره درد گرفته.

حالا خدا کنه بقیه روز خوب باشه.

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0