Daisypath Anniversary tickers خدايا شکرت - سيب مهربون

خدايا شکرت

سلام

اجازه بدین برم بالایه منبر

خدایا تو را شکر که به ما نعمت هایه فراوان دادی

خدایا تو را شکر که به نعمتی به نام سلامتی دادی

خدایا نعمت هایی که به ما ارزانی داشتی از ما مگیر

خدایا این سلامتی را از ما نگیر......... 

به به باز هم سلام ، به همه دوستان بی معرفت روزگار... حالتون خوبست.. خوشین؟ سلامتین؟

می گم نکنه یه حالی از من بپرسین ها... نکنه یه بار بیان اینورها... اوف میشین... 

هی هی هی دنیا... منو بگو که فکر می کردم جز رییس مهربونم که به خاطر کارهایه عقب افتاده شرکت صبح تا شب به یادم بود و نفرینم می کرد که چرا نیومدم سر کار، بقیه هم به فکرمن بودند... هی هی هی، زهی خیال باطل

از دوشنبه شب افتادم تو بستر بیماری تا امروز که از خواب، با یه استخون درد وحشتناک بیدار شدم و تو این سوز سرما اومدم سر کار.

مامانم رو بگو که تا دیروز هم داشت از من و عزیز جون پذیرایی می کرد.

بنده خدا داغون شد. ولی اگه مامانم نبود معلوم نبود که تکلیف من و عزیز جون چی می شد.

کی برامون سوپ درست می کرد؟ کی لباسامونو می شست؟ کی مایه دلگرمیمون بود؟ و کی ....؟؟؟ 

سه شنبه که شد عزیز جون زنگ زد حالم رو بپرسه منم بهش گفتم که حالم بهتر شه میرم سر کار. اونم کلی دعوام کرد و من نرفتم اداره. نه اینکه فکر کنین به خاطر دعواهایه اون بود، نه. اینقدر حالم بد بود که نگو و نپرس.

چهارشنبه که شد به عزیز جون گفتم که من میرم سرکار. (احساس مسئولیت رو کیف میکنی؟) اونم کلی دعوام کرد و من گوش به حرفش ندادم لباس پوشیدم و منتظر شدم که اونم حاضر شه ، بهش قول دادم تا ظهر بیشتر نمونم. دیدم یه کمی حالش بده، گفتم : خوب دیرتر بریم، در عوض  من تا آخر وقت می مونم.....

خلاصه اینکه پروژه لباس پوشیدن من تا ساعت 13 ادامه داشت و تقریبا 4 بار عزم رفتن به سر کارم با شکست مواجه شد.

حال عزیز جون هم لحظه به لحظه بدتر و بدتر شد . عین پارسال شده بود که می خواستیم بریم شمال و نرفتیم.

غروب بردمش دکتر (کوری عصا کش کور دیگر اینجا مصداق پیدا می کنه)

حالش خیلی بد بود. خدا رو شکر که خونه موندم. چون هم من و هم عزیز جون حالمون مساعد نبود.

دکتر به عزیز جون آمپول داد. و عزیز جون با کلی ناراحتی اون رو تست کرد و بعد از چند لحظه عزی جونم حالش بد شد.

من مونده بودم حیرون و ویلون که چیکار کنم... فقط می دونم می گفتم تو رو خدا کمک کنین. که بغضم ترکید. و گریان عزیز جون رو بردیم رو تخت...

باورتون نمیشه تمام طول اون مدتی که عزی جون حالش بیاد سر جاش من در کمال خودخواهی، داشتم به تنهایی و بی کسی خودم فکر میکردم. و خودم رو به خاطر اینکه عزیز جون رو آوردم دکتر لعنت می کردم.

عزیز جون کمی حالش بهتر شد... شب که داشتیم می خوابیدیم اعتراف کرد که یه لحظه احساس کرده برا همیشه از پیشم رفته... و در حالی که داشته از میان خیل عظیمی که طبل زنان ورودش رو به اون دنیا تبریک می گفتن،  رد میشده  ، با صدای گریه من برگشته.... و منو دیده که گریان ایستادم و دارم هق هق می زنم.........

خلاصه اینکه آخر هفته عزیز جون نرفت دانشگاه و کلی شاگرداش کیف کردن و خوش به حالشون شد.

من و عزیز جون و مامان تو خونه زندونی بودیم تا امروز…

البته مامان دیشب رفت پیش مامانش.

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0