Daisypath Anniversary tickers حسرت زندگی ما - سيب مهربون

حسرت زندگی ما

می رم سر کار. هنوزقطعی نشده ولی میرم.

یعنی به توافق نرسیدیم.

دیپلم حسابداریمو تقریبا گرفتم. اینکه می گم تقریبا واسه اینه که مدرکمو نگرفتم.

با رییس جدید که دوست صمیمی همسرمه داشتم در مورد کار حرف می زدم و شرایطم

بهش گفتم نیازی ندارم که بیام کارکنم. قصدم کمک به شماست و ... بعدنمیدونم چی شد که گفتم من و همسرم تو زندگی به هر چیزی که می خواستیم رسیدیم و خواهیم رسید به همه اهدافمون تو زندگی تا الان رسیدیم. درسته خیلی هاش یه کم دیر شد ولی شد. به بقیه اش هم می رسیم و بحث به پروژه تو ذهن من و همسرم رسید.

خلاصه این حرف من انگاری دوست همسرمو بدجور به هم ریخت. به طوری که تصمیم گرفته خونه شو عوض کنه.

آخه به همسرم گفت همسرت اینو به من گفته. شما که حتی خونه ندارین (اون خونه داره) زنت چطور می تونه اینهمه با آرامش حرف بزنه و احساس خوشبختی کنه.

همسرم هم که کلی کیفور شده بود از اینهمه حس خوب من، به دوستش می گه که من فقط خونه ندارم (البته حساب بانکیشم که اصلا قابل مقایسه نیست ولی شما به رو خودتون نیارین) ولی چون مستاجر بودم هر جا که دلم خواست زندگی کردم. الان فلان جا هستم. تا وقتی قرارداد دارم خونه منه. از زندگی توش لذت می برم. هر جا دلم خواست رفته ام. ( یکی برا من هر جا رو معنی کنه لطفا) و خلاصه اینکه کلی پیاز داغشو زیاد می کنه. آها می گه ماشینهام همیشه از مال تو بهتر بوده و هیچ وقت خساست به خرج ندادم واسه ماشین خریدن....

لازم به توضیخ می باشد همسر عزیزم در حال گذراندن دوره دکتری هستن (بزن کف قشنگه رو) و من الان خانم دکتر هستم.

خلاصه اینکه مرده کلی دچار یاس معنوی می شه و می ره که خونشو سایز خونه ما کنه. و الان تمام فکرش خرید یه خونه بزرگتره.

و کلی حسرت زندگی ما می خوره. و حسرت این آرامشششششششششششش منو. (کاش واقعا آروم بودم)

................

پ ن خانم دکتر   :)  : اینکه بتونم رانندگی کنم و نترسم یکی از محالات زندگیم بود که الان نیست. دیگه از کامیون نمی ترسم(خیلی نمی ترسم) از نیسون آبی نمی ترسم. تو کندوان هم رانندگی می کنم. :) درسته دست فرمونم خوب نیست ولی از تهران بزرگ نمی ترسم.    :)

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0