Daisypath Anniversary tickers دل خجسته (چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است) - سيب مهربون

دل خجسته (چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است)

خیلی خسته ام خسته..

وقتی با عزیز جون خان می زنیم به تیپ و تاپ هم خسته تر هم می شوم..

امروز باز دل من را شکست..

می گم باز دلم را شکست چون اولین بارش نیست..

دلم زشت شده..

چون می شکند .. بندش می زنم.. برای بند زدنش هر بار وسیله ای پیدا می شود.. ولی خوب این دل که دل نیست.. دل که سالم باشد هر از گاهی سوپاپ نمی ترکاند... انگاری خودش مسائل را در خودش حل می کند.. ولی امان از دل شکسته..

هر چند وقت یک بار انگاری کسی ، چیزی چاه فاضلاب دلم را به هم می زند.. و امان از آن روز.. یه بوی گندی می زند بالا که نگو..

خدا نکند که در میانه راه رسیدن به جنگ هورمونی و این حرفها هم باشم.. دیگر خر تو خری می شود که بیا و ببین..

امروز غروب.. غروب جمعه که بود.. در راه رسیدن به دوره ماهانه هم هستم.. می گم در راه چون معلوم نیست کی برسم.. گاهی این رسیدن ۴٠ روز به طول خواهد انجامید..

داداش بزرگه (دیگر من داداش بزرگه ندارم.. یکی از معیارهای علاقه ام به او صداقتش بود که ان هم رفت زیر لکه.. برادرهام فعلا از دومی شروع می شوند) ... با رفتارهایش و مادر و پدر آزاری هاش روی اعصابم بود..

بعد فکر مراسم و ازدواج خواهرهام هم که بودم..

فکر اثاث کشی و این حرفها هم بودم..

فکر مسائل مالی.. پس زمینه ذهنم هم خانواده شوهر رژه می رفتند... (مخصوصا مادر جون همسر.. )

بعد آقای همسر یهو رفت رو اعصاب من..

طبق معمول من داشتم با موبایل حرف می زدم.. و عزیز جون خان یه جمله از من شنید و خودش برید و دوخت و تفسیر کرد و داشت برای آزی توضیح می داد و طعنه می زد و دورادور به خواهرهام و شوهرانشون توهین می کرد و این حرفها .. که من اعصابم خرد شد و همونطوری جوابشو دادم و گفتم نخیر همچین چیزی نیست ..

خلاصه حرفها به درازا کشید.. (درازا چیزی در حد ١٠ دقیقه) ...

آزی که پیاده شد همسرم!!!!!!!!!!!!! (همسرم!!!!!!!!!!) برگشته می گه تو به من قول دادی وقتی داری با تلفن حرف می زنی اینطوری سر من داد نزنی.. حرمت منو نشکونی.. اینجوری حرمت منو پیش خانواده ات و خواهرهات می خوای نگه داری؟

منم گفتم : من قول ندادم.. اگرم دادم تو قول دادی که طبق معمول پیش داوری نکنی.. بار اولت نیست که صرفا در مورد خانواده من پیش داوری می کنی..

و هر چی دلت می خواد در موردشون می گی.. چه حقی داری در مورد همسر خواهر من اینطوری بگی رفیق باز هست.. (کسی که تا حالا ندیده) .....

و اینطوری شد که بعد مدتها یه شب داشتیم می رفتیم پیش آزی و اونم اینقدر حالم گرفته شد که حد نداره...

همه اش دلم گریه می خواد..

به قول قزن جان اینقدر آزارم می دن که جای خنده و غصه رو نمی دونم..

یاد حرف فرگلم افتادم. برا خودم متاسف شدم.. دیشب تو رستوران برگشته به من می گه : ببین مامان دارن اونها هی می هندن(می خندند) تار بدیه.. و لبهاشو گاز گرفت..

یعنی اینقدر نخندیدم که دخترکم فکر می کنه خندیدن کار بدیه؟؟؟؟؟؟؟

...........

این دل شکسته من هم باز بند زده می شه.. چه می دونم با چی.. حالا یا با خنده های فرگلم.. یا با رقصش.. یا با بوسیدن هاش.. یا با اومدن مهمانی ناخوانده...

اونچه مسلمه اینه که این دل دل نمی شه...

.........

محض اطلاع: عمو هایی دارم در حد تیم ملی مهرباننننننننننننن و فامیل..

عمه هایی دارم بس مهربانتر..

زنعمو هایییییییییییییی اوف در حد تیم ملی..

دختر عمه هاییییییی بس مهربان و فهمیده..

پسر عموهایی دل خجسته و عاقل .. با بانوانی عاقل تر...

همین قدر در مورد فامیل بدانید فعلا کفایت می کند..

 

بعدا نوشت: دیروز بعد مدتها با هیجان آرایش کرده بودم و خیلی هم طبیعی و دلنشین بود آرایشم (قربون دست و پای بلوری خودم برم) ...

اینقدر دنیایم قشنگه که نگو.. دلم می خواد طبق معمول این روزها بخوابم شاید خواب خوش ببینم..

فرگلم هم قربونش برم تا خود صبح رو اعصابم بود تا خجسته تر شم..

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0