Daisypath Anniversary tickers چی بگم والله.. خیلی درهمه نوشته هام.. - سيب مهربون

چی بگم والله.. خیلی درهمه نوشته هام..

سلام.

منزلمان قولنامه شد... یعنی رهنش نمودیم.. ان هم از نوع کامل.. حدود ۵٠ تومان..

نوشتم حدود تا قیمت نداده باشم و منظور دیگری نداشتم..

وقتی خواستیم بریم برای رهن خونه آزی لفظ اومد ایشالله خوشتون میاد از ساختمان و واحدی توش می خرید..

رفتیم که ببینیم همسرم حساب کرد اگه ١١٠ متریه رو رهن کنیم شاید تا سال آینده بخریمش..

صاب خونه جدید تمایل داره منزلشو به ما بفروشه.. شاید قسمت شه بریمش..

 

موقع رهن صاب خونه ١٣۵ متریه نیومد و گفت اگه ۵٠ تومن پیش ٣٠٠ اجاره راضیند من بیام..

منم دل رو زدم به دریا به بنگاهیه گفتم.. آقا جون من اگه طرف ١٠٠٠٠ تومن هم اجاره بخواد نمی دم.. چون همه اش در توهم بدهکار بودن به خلق الله هستم و اب خوش از گلوم پایین نمی ره..

و اینطوری شد که واحد ١١٠ متری رو که طبقه ١٠ بود گرفتیم تا باز تو ١٠ های دنیا روزگار بگذرانیم..

تا کنون یا واحد ١٠ بودیم یا پلاک ١٠ ... الان هم طبقه ١٠...

دلخوشم به افتتاح مهد مجتمع تا آخر امسال..

دلخوشم به فاصله نزدیکم با محل کار همسرجان..

و دلخوش به نورگیر بودن منزل..

اما از اونجا که توهم دارم من هی به عزیز جون می گم اگه سرمون کلاه بذارن چه..

و تو توهم هستم...

بسکه همه از هم نمی دزدند..

..................

جاری جان اینها تشریف بردند...

دیشب حرف خواستگاری و این چیزها بود.. گفتم امشب خانواده همسر اینده معصوم منزل پدر هستند..

گفت واااااااااااااااای چطور تو دلت اومد اینجا باشی..

برادرشوهر گفت: پس تو اینجا چه می کنی..

من تو دلم گفتم: مگه خواهر برادر هم می رن تو مراسم خواستگاری!!!!!!!!!!!

..........

خانم خانم ها دیشب داشت با من درد دل می کرد .... این وسط ها گفت نمی شه که خواره برادر تو خواستگاری نباشند..

من باز تو دلم گفتم: منکه در جریان بودم.. و با اجازه از من امشب اونها رفتند منزل ما تا دو تا حرف بزرگونه بزنند .. حتی داماد هم سربازی بود.. ولی خواستگاری شما ما که نبودیم شما تو دلتان هم نگفتید ما کجاییم..

اینکه چیزی نیست ما نه تنها نبودیم بلکه داداش خوشگل همسر من به همسرم حتی اطلاع نداد که داداش من دارم یم رم زن بستونم..

فردای خواستگاری زنگ زدند گفتند از پس فردا شما دعوتید جهت نامزدی تا هفته بعد که عقد کنونه...

(همه اینها رو تو دلم با سکوتم گفتم)

.........

باری طرف داشت می گفت .. تو مراسم خواستگاری (البته به قول همسرم اسکول کردن فامیل .. چون خودشون قبلا بریده بودند و دوخته بودند) تاریخ عقد معلوم کردیم.. خاله برگشته می گه یه زنگ بزنیم ببینیم نغمه امتحان داره یا نه..

چه ربطی داره خووووووووووووب؟؟؟

من تو دلم باز گفتم: مثلا نغمه خواهر داماد بود.. یعنی عین خواهر نداشته داماد.. ضمن اینکه کارها و دور از جان حمالی های مراسم شما را همون خاله که الان باهاش قطع رابطه کرده اید انجام باید می داد و این حق رو داشت بدونه می تونه جهت کار حضور داشته باشه یا نه..

و یاد اونسال ها افتادم که داداشم  زنگ زده بود دانشگاه برا من و گفت: سیب جان امتحاناتت کی تومو می شه می خوام تاریخ عقد رو تنظیم کنیم..

..........

طرف راز سر نگشوده روز جهاز بینیش رو فاش کرد..

معلوم شد که چی شد که مادرش رفت تو هم.. معلوم شد که چی شد که خواست یه جوری حال خاله رو بگیره..

احتمال داره در پشت پرده تخسیر ها رو انداخته باشند گردن خاله..

گفت که با مادرشوهرمون هماهنگ بود که اون لیست کادوها رو نخونه.. ولی مادرشوهرم خوند..

طرف یه ربع سکه هم اون روز بی دلیل کادو گرفته نمی گه دست مادر درد نکنه..

کلی منو بیدار نگه داشت که بگه خوب بود مادر من لیست می گرفت جهازمو؟؟؟؟

نشسته در مورد خاله بد حرف می زنه...

می گه آره خاله می اومد ازمایشگاه کلی هی بلند یلند حرف می زد و دکتر خوشش نمی اومد..

تو دلم گفتم: اگه عزیز جون بیدار بود می انداختت از خونه بیرون..وقتی می دید در مورد خاله اش اینطور حرف می زنی..

...................

خلاصه هی اون گفت و هی من تو دلم حرف زدم تا اینکه دل درد و قلب درد و سر درد گرفتم..

..........

دخترخاله ام می گه.. سیبی جان سرفه های خشکت عصبیه ها خواهر من.. حرص نخور.. (در رابطه خوشگلی های داداش بزرگه خجسته شده بودم)

..................

داروخانه شبانه روزی پاسداران رفتم.. می خواستم شربت تقویتی فرگل رو بخرم..

رنگم پریده بود.. موهام شینیون نداشت عین خیلی از مشتری ها..

آرایش نداشتم..

صورتم خسته بود..

پالتوم زیبا نبود..

با*سن و سی*نه هام رو زیر گشادی پالتوم قایم کرده بودم.. اسم شربت رو دقیق نمی دونستم..

همسر خوش تیپم هم باهام نیومده بود تا حالشون رو بگیره..

دکتر یا مسئول داروخونه مو قشنک و فشنشون با من حال نمی کرد انگاری..

دو سه بار گفتم ببخشید تحویلم نگرفت..

پیش چشم من.. سه چارتا بانوی فشن تازه اومده رو راه انداخت و تحویلم نگرفت..

اینقدر ایستادم تا داروخانه لحظه ای خلوت شد.. گفتم ببخشید آقا .. یه ضربه زد به همکارش که داشت نسخه می پیچید.. گفت ببین چی می گه..

و سرشو کرد اونور و رفت..

یاد نگاه دقیقش به لبهای اون بانوی زیبا زیر آرایش افتادم و ............. دلم گرفت..

همکارش داروی منو نداشت.... یه چیز دیگه که می خواستم رو وقتی آورد من دیگه تو داروخانه نبودم..

مطمئنم دیگه اونجا نمی رم..

ولی یه بار جهت گرفتن حال آقاهه می رم اونجا.. حالا ببینید کی گفتم..

یاد قنادی تشریفات روبروی پارک سپهر افتادم.. همونجا که اکثرشون مشتری مدار هستند (به قول فشن بانویی که اینو گفت) یاد حرف عزیز جون افتادم که گفت وقتی زن ها و دخترها اونجا باشند .. کارگرهای لاس زن چشم چرونش مردها رو تحویل نمی گیرند (و البته زن های بی آرایش عین منو)  ....... و برا گرفتم یه کیک آماده ١ ساعتی علاف شده بود..

و گفتم کاش خانومه می گفت.. ممنون از اینکه شما قنادی زن مداری هستید..

..............

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0