Daisypath Anniversary tickers اندر احوال این دوره زمانه.. - سيب مهربون

اندر احوال این دوره زمانه..

اینها رو می نویسم تا دلم کمی ارام شه..

خیلی وقته نم یدونم شب خوابیدن یعنی چی؟

خیلی وقته .. خیلی چیز ها رو نمی دونم..

رفتار صغری رو نمی تونم درک کنم.. طرز فکر معصوم بران نا آشناست..

و البته بی خودی خان .. هنوز نتونستم بفهمم چرا؟

........

صغری علی رغم تذکرها و گوش زد های ما با اون پسره همش یا اس ام اس می ده یا داره تلفنی صحبت می کنه..

حالم از جوون های این دوهر زمانه به هم می خوره..

از اینها که نمی خوان بفهمند تجربه های ما که خیلی هم ازشون بزرگتر نیستیم چقدر دردناک و بد به دستمون رسیده..

موضوع مهمی مورد اختلاف صغری و اون پسره یا به عبارتی مشکوک ٣ است..

عزیز جون خان به صغری تذکر داد که بعضی مشکلات مانند این مهم هستند.. لطفا توجه کن..

علی رغم میلش(از صداش معلوم بود) می گوید که سیب جان یه مورد را از من نپرسید.. یه مورد را نمی دانست.. همان شد مشکل زندگی ما.. اگر من می دانستم مهم است خودم به می گفتم.. و اگر می گفتم شاید الان سیب جانم مال من نبود..

می گوید شاید که نه.. ولی سیب جان با تمام تفاهمی که با من داشت مرا قبول نمی کرد..

من مطمئنم..

او شنید ولی انگار نشنید..

به شوخی و البته کمی جدی به او می گویم من رای بابا را که کمی منفی است را منفی تر می کنم..

جبهه می گیرد.. بلند بلند با عزیز جون خان بحث می کند.. طوری که عزیز جون خان می گوید صد رحمت به معصوم که به او لقب یاغی دادیم..

بغضی ناجور گلویم را گرفته.. ناجور که تا صبح خواب به چشمانم اصلا نیامد..

می گوید الان عین قبل نیست .. لزومی ندارد پدر عروس راضی باشد..

نه یک بار چند بار..

می گم یعنی برات رضایت پدر مهم نیست.. می گوید هست..(ولی انگار نیست)..

توی دلم می گویم مرده شور رضایت اجباری راببرند..

می گوید اگر پسر خوب باشد.. و دلیل محکمه پسندی نباشد .. نیاز به رضایت پدر نیست..

طلسم که می گویند همین است..

گذشته خودم یادم می اید.. مسائل ازدواجم.. .. و فکر میکنم این ۴ و ٨سال چقدر من و خواهرانم را از من دور کرده.. افکارشان را..

و به ٢٩ سال تفاوت سنی خودم و دخترکم فکر می کنم و پشتم می لرزد...

عزیز جون می گوید برای رای دادگاه یعنی تو می روی از پدرت شکایت می کنی.. و هزار چیز دیگر..

اینقدر بغض دارم که حتی نم یخواهم بگویم واقعا می روی..

بهش می گم اگه بابا بهت بگه نه چی می گی؟

می گه باید دلیل درست بیاره..

و من در دل می گویم.. تو با این تفکراتت دلیل درست را در چه می بینی؟

چه دلیلی برایت درست است..

سیگاری نبودن یکی از مواردی است که نمی توانم در مرد زندگیم ببینم.. (سیگار مخدر.. دخانیات.. و البته آشامیدنی هایی که عقل را زایل کند) نظر شخصی من است..

خواهرم هم با من موافق بود..

ولی همسرش هر وقت زندگی بهش فشار اورده تک و توکی!!!!!!!! سیگار کشیده..

پدر خدابیامرزش معتاد شده بود زیر بار زندگی..

چون اینها را خودش گفته یعنی ادم خیلییی خوبی است؟

و نوشیدنی هم اگر باشد می نوشد (به قول عزیز جون خان مفت خوری می کند ولی پول نم یدهد بخرد)

البته اینها اون مشکل مهم نبودها..

نمی دونم صغری از کنار اینها چطوری می گذرد.. و حتی به فکر فرو نمی رود..

همسر آینده معصوم م یدانم او را دوست دارد..

عاشق بر و روی خواهرم نشده..

ولی این پسر عاشق بر و روی خواهرم شده..

این مرا ناراحت می کند..

صغری از اینکه با هم محلی هایش ازدواج کند مشکل داشت ولی دارد این کار را می کند..

نمی توانم رفتار او را آنالیز کنم..

اصلا برایم قابل قبول نیست..

اصلا..

پ ن: صغری اصلا رابطه خوبی با موبایل و اس ام اس نداشت..

ولی الان گوشی از دستش زمین نمی آید..

صغری همیشه معصوم جان مرا مورد تمسخر قرار می داد..

دوست دارم خواهرانم عاقبت به خیر شوند..

معصوم حرف هایش را هر چند تند می زند.. ولی صغری اگر اذیتش کنند نمی تواند حرف بزند.. و از خودش دفاع کند..

 

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0