Daisypath Anniversary tickers ماجرای دردناک یک زیر پوش ... جهت تهویع(1) اذهان عمومی.. و سعید خان ... - سيب مهربون

ماجرای دردناک یک زیر پوش ... جهت تهویع(1) اذهان عمومی.. و سعید خان ...

موقع پهن کردن لباسها به زیر پوشی برخوردم که پایینش با نخ زرد گلدوزی شده.. یعنی با چرخ خیاطی دوخت زرد رنگی داشت..

در کمال تعجب دیدم کمی (چند سانتی) آن طرفتر با نخ آبی با دست کوک زده شده است..

و البته این لباس داغون از لحاظ ظاهری شبیه زیر پیراهن برادر بزرگتر بنده بود..

از لحاظ مارک و داشتن نخ زدر چرخ دوزی شده زیرپیراهن عزیز جون خان بود..

و از نظر داشتن کوکی آبی رنگ سندش به نام سعید خان می خورد..

(هیییییییییی سعید خان... سعید خان.. دارم برات داداش... دست لامصب من نمک نداره داداش تخسیر تو و امثالهم نیست.. )

یه لحظه تصور راه دور درازی که زیر پیراهن طی کرده تا دوباره به منزل ما برسد مرا دچار تهوع کرد..

فکر کن...

تازه معلوم نیست در این گیر و دار چند بار توسط ابوی محترم پوشیده شده بود..

و جالب اینجاست هر یک از صاحبان  زیر پیراهن هم اگر داستان تهوع آور این شراکت چندش آور را می شنیدند حتما بالا می آوردند.. و البته این موضوع را اگر همسرم می شنید کلا باید بستریش می کردیم..

.......

(١): تهویع واژه جدیدی است ساخته ذهن نویسنده که نشان از دچار تهوع کردن می دهد..

نخ آبی دست دوز نشان از سند مالکیت سعید خان می باشد

نخ زرد دست دوز هم سند داداش بزگه است

نخ هر رنگی ولی چرخ دوز یعنی عزیز جون خان..

...............

طبق آماری که به دستمان رسید.. سعید خان .. در حضور بانوان محترم مجموعه اظهار نموده اند که شوهر خواهرم آدمی است بسی بدجنس.. چونان شمر بن یزید..

من توسط خانواده ام طرد شده ام..

به من پول جهت گذران زندگی نمی دهند..

به من اهمیت نمی دهند..

شوهر خواهرم اذیتم می کند..

تا اینجا که همسرم برایم گفت من اشکهایم ناخودآگاه سرازیر شد.. بدین سبب همسرم از گفتن حرفهایش درمورد من خودداری کرد..

از دیشب غمی عظیییییییم روی شانه هایم و قلبم سنگینی می کند.. غمی بر غمهایم افزوده شد..

به قول عزیز جون خان شاید خواسته با مظلوم نمایی مخ زنی کند..

حتی اگر این باشد هم نمی توانم قبول کنم.. به همسرم قول شرف دادم به سعید خان چیزی نگویم.. ولی فکر می کردم لااقل این برادرم دست بی نمک مرا نشکند..

دستم انگار برای هیچ کس نمک ندارد..

انگاری هر کس می آید و غمهایش را بر غمهایم می افزاید..

انگار فقط شریک غمهایشان هستم..

در کار همسرم مانده ام..

همسر مهربانم که با شنیدن این حرفها هم باز دست حمایتش را از پشت برادرم بر نداشته.. همسرم می تواند عین یک مگس او را له کند و از شرکتش بیرون بیاندازد..

دارم فکر می کنم سعید خان نه تنها زود شاخ شده.. بلکه شاخ پنهانی دارد..

دوست عزیز جون خان گفته در این ده سالی که من عزیز جون خان را یم شناسم .. می دانم برای خودش غذا نم یآورد.. اگر باشد هم یادش می رود بیاورد..

ولی سیب خانم برای برادرش غذا می پزد.. عزیز جون خان آن را بدون فراموش کردن برای سعید خان می آورد..

این لطف کوچکه من بود..

حتی سخت گیری هایم هم برایش بابت بزرگ شدنش است..

من گفتم برود بیرون خانه بگیرد.. خودم برایش قبل امدنش دنبال خوابگاه گشتم..

کلی وقت صرف کردم..

تازه خیلی هم تو خوابگاه نیست.. ولی مهم این است که خوابگاه رفته.. برای اولین بار در جایی غیر خانه بوده.. کمی بزرگتر شده... خودش ترجیح می دهد برود خوابگاه..

عزیز جون سفارش کرده.. تا هر وقت بخواهد شرکت بماند از امکانات استفاده کند..

حتی غذا درست کند.. (اگر احیانا شام نداشت..) به آبدارچی سپرده.. تا الان هم طفلی برای داداش ما هم شام پخته..

سعید خان که از خجالت او در ینامده.. من با غذا دادان و .. از شرمندگی آبدارچی در امده ام..

............

امیدوارم اینطور هم نباشد که به گوش ما رسیده..

ولی هر چه بوده.. داداش ما چیزی گفته..

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها..

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0