Daisypath Anniversary tickers بلی... نه... آدامس...پارسا قسمت اول - سيب مهربون

بلی... نه... آدامس...پارسا قسمت اول

سلام به همه

سلام به همه اونهایی که به من سر نزدن

سلام به همه اون دوستایه مهربونی که به من سر زدن..دختر ترشیده ... پسر ترشیده... و شبدر جون

و اما از تعطیلات...

دوشنبه نامه:

من رو ز دوشنبه به خانه مراجعت نموده و یه افطاری نیمه مفصل میل نموده تا شاید امیدی به چاقی بیشتر من باشد....

سپس سریالهای تا ساعت ۱۹:۳۰ را مشاهده نموده و به همراه همسر گرامی و عزیز تر از جانم به منزل برادر گرامیم رجعت نمودیم. (نقطه سر خط)

در انجا وقتی همسر گرامی برادر عزیزم در را با روی گشاده به روی ما گشودند با رویی گشاده تر عید سعید فطر را به ما تبریک گفتند و من نیز چون از ایکیویه بالایی بهرهمندم کمی مغزم دیرتر از بقیه موضوعات را می فهمد، و بدین سان بود که بعد از رو بوسی ودیدن دالامب دولومبی که در تلویزیون راه افتاده بود متوجه هلول ماه و رویت ماه شدیم و فهمیدیم استهلال گران ماه را استهلال کردند!

ما هم تبریکات عید را به جا اورده  و بعد مدتی که در انجا بودیم و مشغول امر خطیر جیغ و داد و بازی با برادرزاده و تماشایه سریال بسیار زیبای صاحبدلان، متوجه شدیم هیات دولت تا اخر هفته را تعطیل نموده است.

و کلی شگفت زده که هیات دولت چطور؟ کجا؟ و چگونه؟ و با چه تحلیلی این روزها رو تعطیل نموده است

خلاصه تر اینکه رفتیم بیرون و شام خوردیم. همه مهمان ما بودند

بعد هم یکدفعه تصمیم گرفتیم برویم شمال و اینکار را انجام دادیم البته فرداش

سه شنبه نامه:

صبح از خواب با ناراحتی برخاسته و به جد خودمان ناسزا گفتیم و بعد از کش و قوس فراوان اماده و به سمت شمال زادگاه سیب کرمو رجعت نمودیم

ساعت ۱۴ در میان انبوهی از اشک آسمان که دیگر به اشک نمی ماند بلکه بیشتر به .... شباهت داشت به منزل رسیدیم و در نهایت شگفتی دیدیم که پارسا مهربان هنوز هم ما را می شناسد و کلی بزرگ شده است

نهار با مسمایی میل نموده و با پارسا مشغول بازی گشتم

شام هم در منزل مادر شوهر گرامی به سر برده و عمو و خاله گرام به همراه خانواده تشریف داشتند

در انجا استقبال پرشوری از ما به عمل امد انها بسیار بسیار از دیدن ما ذوق زده شدن و همه تا دم در به پیشواز ما امدند!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته مشکل از ما بود که به هنگام سریال زیر زمین به انجا رسیدیم!!!!!!!!!! البته یکی از حضار لین مسئله را بیان نمود که بابا مگه نگفتم یا قبل یا بعد از سریال تشریف بیاورید!!!!!!!!!!!!

خلاصه اینکه شام مفصلی به مفصلی و فراوانی ظهر میل نمودیم!!!!!!!!!!

شب با خوبی و خیری به پایان رسید

چهار شنبه نامه:

بقیه اینها را بعدا می نویسم شاید الان رفتم خونه

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0