Daisypath Anniversary tickers بیمار دار بیمار!!! - سيب مهربون

بیمار دار بیمار!!!

رفتم دکتر.. از درد شانه و کمرو گردن در عذاب بودم. عین ابن سینا خدا بیامرز قولنج نمودیم حدود ١٠ روز..

هیچ درمانی افاقه نکرد..

دوکی جون بعد معاینات بسی دردناک گفت.. نچ نچ.. بعد گفت سیبی جام ام ار ایی می دهی از سر تا ته فقرات..

مشکلات گردنت انگار بیسسسسسسسسسسسسیار بیشتر از کمرت است..

و این در حالی است که ما پرستار یک بیمار کمری هستیم و او را هر روز می بریم تا ستون فقراتش را تنظیم و تطبیق کنند) پیش دکتر کا یرو !!پراکتیک..

در هر صورت و باری ما فردا یم رویم در ان استوانه مخوف جهت امر ام ار ای..

دردهای غووولنجمان هم هیییییییییی روزگار بیشترش از استرس تشخیص داده شد و فشار عصبی.. (نه اینکه ما نان راحتی  میخ وریم و در آسایشییییی بییییییییییسیار عجیب زندگی می کنیم از همون جهت.. این درد به علت مرفه بی درد بودن خیلی مورد توجه دوکی چجون قرار نگرفت)    ....حالا قولنج بود یا غولنج نم یدانم.. ولی چون مال ما خیلی درد می کند و غول افکن است ما می گوییم غولنج .. باری مورد قبول اوفتد..

وقتی راه می روم گاهی یهو انگاری یکی بهم زیر پایی می زند و یهو پاهایم شل می شود..

شانس اوردیم شلمان پا نمی شود.. (ببخشید بی ادبی بود)

دیشب جهت امر خانه  مبارکی و گرفتن مقادیر بسیاری فیلم رفتیم منزل آزی جون...

هیییییییییی آزی جون سیاه پوش خواهر...

خانه کوچکشان مملو از زیبایی بود و عکش کوچک داماد مهربان از دسته رفته شان روی آیینه قدی خودنمایی می کرد..

هنوز جابه جا نشده اند..

خانه شان خوشگل بود..

من نتوانستم رو در رو به او تسلیت بگویم..

دوستم .. دوست مهربانم در عین خندیدن و سر شلوغی بسیار غم چشمانش دلم را می آزرد..

هر چه هم مثلا می خندید و مشغول جفت و جور کردن منزل بود و با پسرهایش کلنجار یم رفت .. ولی غم صورتش ... غم صورتش بدجوری نگرانم می کرد..

از انجا امدیم خانه...

و من درد کمرم پشتم بیشتر شد..

کاری باری..

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0