Daisypath Anniversary tickers تاریخ نگاری عزیز جون - سيب مهربون

تاریخ نگاری عزیز جون

سیب۱ :

اگه فردا عید بود عید شما مبارک

نماز روزه هاتون قبول

یادتون نره فقط ماه رمضون برا عبادت نیست

البته یکی بیاد اینو به خودم بگه.......نیست من خودم رو این ماه رمضون پاره پاره کردم از بس دعا  و عبادت کردم

خدا! خداجون! به خدا شرمنده ایم!

سیب ۲:

راستی دیشب یکی از بچه ها یه چیزی تو موبایلش به من نشون داد که داشتم خفه می شدم

همین عزیز جون رو می گم...اقا برا خودش تاریخ وارد کرده بود تو موبایلش تا سر ساعت ۱۰ شب بهش اطلاع بده... در واقع یاد اوری کنه!!!!!!! نپرسین چی چون نمی تونم براتون توضیح بدم

یه خورده توضیحش طولانیه و حال نوشتن ندارم.... اره جون خودم

ولی فقط اینو بگم که ۴ روز به یاد موندنی رو برا خودش علامت گذاری کرده بود...بعد اینکه کلی دست انداختمش به من گفت که مسئله ای نیست اپ دیتش می کنم تا ....

خودمونیم ها من این عزیز جون رو در این مورد خیلی دست کم گرفته بودم ولی دیدم که عزیز من، اند ، همه بچه باحالاست

اصلا واسه همینه که من دیوونشم دیگه

تازه یه علت دیگه واسه این دیوونه گی هم دارم و اون اینه که عزیز جون فقط برا من اینطوری

چطوری توضیح بدم براتون .... اهان اینطوری بگم بهتره...اگه یه نفر عزیز جون رو بشناسه عمرا باور نمی کنه که اینقدر بچه باحال و لاولی باشه....

مثل این که شما قدیم ها که مدرسه می رفتین (راجع به این بچه مدرسه ای هایه جدید باهاتون بحثی ندارم، همه چیز ازشون بر میاد) می تونستین مدیر خشن مدرستون رو در حالی که ارایش غلیظی داشته باشه و در حال رقص تکنو تصور کنین خوب معلومه که نه... البته شاید هم می تونستین.......

اصلا می دونین چیه تقصیر منه که شما رو معلول ذهنی فرض کردم...ناراحت نشین این یه تیکه کلام از خاطرات دانشگاهیه....

منظور من اینه که هیچکی حتی مادر عزیز جون و یا حتی دختر عموهایه عزیز جون که براش عین خواهر می مونن و اینقدر ادعاشون میشد که عزیز منو می شناسن هنوز که هنوز تو کف اخلاق پشت پرده عزیز جونن

اخه عزیز من خیلی مهربونتر و رومنس تر و باحال تر از اون چیزیه که تو تصور بگنجه

یه چیز جالب دیگه اینه که، هر کی که با عزیز جون کار می کرد ، وقتی با من برخورد میکرد دلش برام میسوخت و یا تو دلش، یا با نگاش و یا مثل بر و بچ قدیم ، بصورت مستقیم به من میگفت که تو از این اقا نمی ترسی؟ یا اینکه می گفت: اینقدر اخلاقش خشکه ناراحت نشو نظامی ها همینطورین و .... جملاتی مشابه که جهت ابراز همدردی و یا بهتر بگم جهت ابراز ناخشنودی بیان میشد

و من تو دلم می خندیدم و ....

ببینین یه چیز رو روراست بگم اگه دیدین دری وری نوشتم تقصیر من نیست ..اصلا نمی دونم چ نوشتم...اخه این متن الان ۲:۳۰ دقیقه است که داره نوشته میشه و هر کس دیگه ای هم بود رشته کلام از دستش ول میشد

پاورقی: دیگه اینه که من از لاتین نوشتن وسط نوشته های فارسی هم بدم میاد و هم اینکه حال ندارم هی زبانش رو عوض کنم

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0