Daisypath Anniversary tickers منم از جام جهانی بگم؟؟؟ - سيب مهربون

منم از جام جهانی بگم؟؟؟

بگگگگگگگگگگگگگگگگگگمم...

بگگگگگگگگگم..

دوست داشتم غنا برود بالا.. از کجا نم یدانم.. ولی همیشه دوست داشتم تیم ضعیف برود بالا تا ببیند واقعا آن بالا چه خبر است..

از آلمان ها متنفرم با آن هیتلر زورگوشان!!!! چیه... کینه شتری نشنیدید..

اصلا از آلمان ها به خاطر کنیز من بدم می آید ....همانطور که از استرالیا به خاطر هری کیول جوانشان... !!!!!!!!

کنیز من... همانی که وقتی به ایران در جام جهانی گل زد انگاری به برزیل گل زده... رفت و دروازه را داشت از خوشحالی می کند...

هر چند در زلزله بم شنیدم تنهایی کلی کمک کرده.. ولی اندکی از کینه شتری من کم نشد که نشد..

چه بهتر که همچنان هری کیول جوان!!!!!!!! (که به قول معصوم ١٢ سال پیش جوان بود نه الان.. ) بازی می کرد و من بیشتر متنفر بودم تا اخراجش کردند..

می گم کینه شتری شما باور نکنید..

از آلمانها با آن لباس مشکی که آدمی بلادرنگ یاد شمربن یزید....نه یاد گروه دشمنان در فیلم محمد رسول الله...  می افتاد.. بدم می آمد...

هر چند چون عزیز  جون مارادونا را دوست داشت با آن ها بد بودم.. ولی بین بد و بدتر خوب بد بهتر است..

می دانم قاتی پاتی نوشتم.. ولی دستم درد می آید زده به مغزم!!!!

مادر جان با برادرهمسر جان رفتند..

ماجرای آنها بماند برای بعد...

انگشتانم ورم کرده از درد...

داشتم می گفتم.. برزیلی ها خوب می دویدند .. سرعتشان خدایی بالا بود.. فقط دلم برای مردم فوتبال دوست برزیل سوخت نه برای تیم برزیل..

باز هم یم گویم.. من دلم یم خواست غنا برود بالا...

کره شمالی هم برود بالا...

من جای فیفا بودم آن مردک دست خدا را (در بازی غنا) از فوتبال تا آخر عمرش محروم می کردم.. البته با هفت نسل بعدیش...

ولی جای سران کشورش بودم اینقدر به او پول می دادم که تا هفت نسل بعد او هم همه ثروت مند باشند !!!!!! با آن همه از خود گذشتگی و شجاعتی که به خرج داد...

 

در ضمن از گوشواره های مارادونا خوشم می آید... همیشه به عزیز جون می گم که دوستدارم یه گوشت را لااقل عین یونتابال (در جومونگ) گوشواره بیاندازی..

عاشق این محافظ های فیلم های هالیوودم با کله تاسشان و عینک دودی.. گوشواره در گوش... و کت و شلوار.. تیره...

هر چه هست هر که می برد ببرد... ولی آلمان خدایا نبرد..

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0